جمعه ٢٣ آذر ١٣٩٧ sirlik
 
صفحه اصلی|ایران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت
Title
iran
ابن سینا تاجیکستان
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
[عضویت]
NewsletterSignup
نام :   
ایمیل :   

تاريخچة علم و ادب در تاجيكستان

 

در اوايل سدة 20 صدرالدين عيني، حاجي يوسف ميرزا فياض‌اف، شريف‌جان مخدوم صدر ضياء، ميرزا محمدعظيم سامي، ميرزا سليم‌بيك سليمي، محمداكرام ابن عبدالسلام معروف به داملاّ اكرامچه، محمدصادق‌خواجة گلشني، سعيد شاه‌محمد، محمدعلي محمدسعيد بلجواني، افضل مخدوم پيرمستي، ميرصديق‌خواجه حشمت، عبدالله‌خواجة عبدي، حاجي نعمت‌الله محترم، سنگ‌محمد بدخشي، ميرزا فضل‌علي بيك سرخ‌افسر، ميرزا سراج‌الدين حكيم، عالم‌خواجه ابن ميرزا سعيدخواجة اشرف بخارايي، ملا عالم مخدوم خواجة تاشكندي، شاه‌فتور محبت شاهزاده و ديگران در  عرصه‌هاي گوناگون علم اثرهايي آفريدند كه در بارة احوال و آثار آنها در زير اشاره مي‌شود.

حاجي يوسف ميرزا فياض‌اف يكي از چهره‌هاي درخشان علم و ادب ابتداي سدة 20 تاجيك بود كه به عنوان منجم، جغرافي‌دان، سياح، طبيب، خطاط و عالم شهرت بسزايي كسب كرده بود.

او سال 1842 در شهر باستاني خجند در خانواده‌اي مرفه چشم به جهان گشود. پدر او كه پيش از ولادت يوسف به زيارت مكة مكرمه رفته بود هرگز باز نگشت. مادر يوسف كه زني باسواد و عاقله بود، او را از شش سالگي به تدريس او همت مي‌گمارد.

سال‌هاي 1855-1854 هنگامي كه يوسف 13-12 سال داشت، با هدايت مادر براي طواف خانة خدا و يافتن تربت پدر با يك گروه از حجاج خجندي راهسپار مكّه مي‌شود. او بعد از زيارت كعبه در قبرستان غريبان شهر مدينة منوره آرامگاه پدرش را مي‌يابد و بعد از  زيارت، طبق وصيت مادر بالاي آن سنگ يادگاري مي‌گذارد. هنگام مراجعت به وطن، در سرزمين مصر شخصي كه يوسف را به سفر حج برده بود، فوت مي‌كند. در شهر قاهره شخصي با نام حاجي حسين‌الله خجندي يوسف را تحت حمايت خويش مي‌گيرد و يوسف با كمك اين مرد فاضل وارد دانشگاه الازهر مي‌شود. بعد از پنج سال تحصيل در اين دانشگاه، باز هفت سال ديگر در اين شهر به آموزش علوم گوناگون مشغول مي‌شود. او سال 1864 در سن 24 سالگي به خجند بر مي‌گردد و در زادگاهش به طور جدي به آموزش و پژوهش مشغول مي‌گردد.

حاجي يوسف سال 1875 به همراه دوست ساعتساز خود عبدالله فياض كه يكي از مردان فاضل خجند بود، بار دوم راهي سفر كعبه مي‌شود كه اين سفر حدود 12 سال مي‌كشد كه در سال 1887 به خجند برمي‌گردند. در اين دو سفر، حاجي يوسف بزرگترين شهرهاي مشرق و مغرب از قبيل تاشكند، استامبول، آتن، رم، پاريس، مادريد، الجزاير، تونس، تريپولي، قاهره، بيت‌المقدس، دمشق، مكه، مدينه، بغداد، تهران، كابل و غيره را با چشم خويش ديده، با حيات مردم اين كشورها آشنايي پيدا نمود و در جهان‌بيني او تأثيرات عميق گذاشت.

پس از سفر دوم، حاجي يوسف در وظيفه‌هاي گوناگون مأموري حكومت پادشاهي روسيه به حيث آقسقال آب، ميرآب و غيره ايفاي وظيفه نموده است. سال 1895 به همراه متخصصان روس در تنظيم لايحة آبياري حوزة درياي سير و ساختمان انشاعات آبي واحة بيك‌آباد و ميرزاچول شركت فعال نمود كه ابتدا سبب و مرحله‌هاي آبخيزي درياهاي سير و خواجه‌باقرغان را بررسي كرد و سدهايي ساخت. بي سبب نيست كه حكومت پادشاهي روسيه از خدمات حاجي يوسف در زمينة آبياري با اعطاي نشان «ميرآب درجة دوم» قدرداني نمود.

حاجي يوسف در سال 1925 چشم از جهان فرو بست. مدفن او در قبرستان شيخ مصلح‌الدين است.

چنانكه گفته شد، فعاليت علمي حاجي يوسف وسيع و داراي جنبه‌هاي گوناگون است. اما يكي از برجسته‌ترين خدمات او در تاريخ علم تاجيك اختراع كرة ارض «گلابوس» مي‌باشد. كرة ارض اختراعي حاجي يوسف كه در سال 1894 ساخته شد، در تاريخ علم مشرق‌زمين سومين كرة ارض بعد از كره‌هاي اختراعي ابوريحان بيروني و علماي رصدخانة الغ‌بيك مي‌باشد. اين كره با رنگهاي سرخ، سياه و زرد تزيين شده و نام اقيانوسها، درياها، رودخانه‌ها، خليج‌ها، تنگه‌ها، جزيره و شبه‌ جزيره‌ها با خط‌هاي نستعليق و كوفي بر روي آن نوشته شده است. در اين كرة ارض حدود  يكهزار نام اماكن جغرافي جهان ثبت گرديده است.

در قسمت بالايي خط استواي كرة ارض بروج‌ هشتگانه و دوازده‌گانه را مي‌توان ديد. ماههاي حوت، حمل، سرو، جوزا، سرطان، اسد، سنبله، ميزان، عقرب، قوس، جدي و دلو با رنگ سياه نوشته شده‌اند. در قسمت فوقاني اين كره همچنين به خط خود مخترع تاريخ ساخته شدن آن به نظم ثبت گرديده كه چنين است:

هيئتي كرة زميـــن را ساخت         با علــوم رياضي تصــــويرش

مشتري زهره را چنين برگفت         كــــرة ارض طـــبع تأخيرش

«كرة ارض» مادة تاريخ آن است كه سال 1312 هجري قمري مطابق 1894 ميلادي است.[1]

شريف‌جان مخدوم صدر ضياء يكي ديگر از چهره‌هاي برجستة اين دوران است كه در 2 فورية سال 1867 در ولايت ضياءالدين بخارا در خانوادة عبدالشكور آيت به دنيا آمد. پدر وي مردي عالم و بافرهنگ بود كه در آخر عمر قاضي‌القضات بخارا شد.  شريف‌جان تحصيلات مقدماتي را نزد پدر آموخت. پس از چندي تحصيل در نزد شاعر عصا مخدوم، در مكتبهاي بخارا تحصيلاتش را ادامه داد. به هنگام تحصيل، منزل آنها به محفلي ادبي تبديل شد  كه سرشناس‌ترين مردان اهل ادب جمع مي‌آمدند. در اين باره حيرت گفته است كه «شريفجان مخدوم فاضل مشهور زمان ما بوده، حولي او مكتب ادبيات همين دوره است»[2]. صدرالدين عيني نيز از آن سالهايي كه در اين محفل شركت مي‌كرد، مي‌نويسد: «من مي‌توانم گويم كه موادهاي ابتدايي، ليكن مهم ادبي خود را از آن حولي گرد آورده‌ام»[3].

صدر ضياء كه از بهترين روشنفكران زمان خود بود، با هر گونه پيشرفت موافق بود و از آن حمايت مي‌كرد. از جمله پس از تأسيس مكتب جديد در بخارا از جانب ميرزا عبدالواحد منظم و دوستانش در سال 1908 و سازمان مخفي جديدان بخارا با نام «تربية اطفال» در سال 1910، پنهاني به آنها كمك‌ مادي مي‌كرد.

پس از واقعة كوليسف 3 آوريل سال 1918 صدر ضياء، برادر او غفورجان مخدوم و پسر غفورجان مخدوم عبدالوكيل به زندان انداخته شدند كه همان شب عبدالوكيل به قتل رسيد. پس از چند روز از بخارا حكم قتل شريفجان مخدوم نيز صادر مي‌شود. چون حاكم قرشي مي‌بيند كه در مكتوب مُهر امير نيست، به سبب احترام زياد كه به صدر ضياء داشت حكم را اجرا نمي‌كند و به امير نامه‌اي مي‌نويسد كه بي مُهر جنابعالي نمي‌توانم صدر ضياء را به قتل رسانم. پس از چندي به حاكم قرشي فرمان مي‌رسد كه صدر ضياء و برادر او در قبال پرداخت سه ميليون سوم (Sum) روسي آزاد شوند كه در 8 ژوئية سال 1918 صدر ضياء بعد از 70 روز حبس آزاد مي‌گردد. پس از آزادي او قاضي شهرسبز تعيين مي‌شود. و بعد از انقلاب بخارا تا 1923 در اداره‌هاي حاكميت شوروي كار مي‌كند. در فرمان جمع‌آوري طلا و زيورآلات طلايي از اهالي در سال‌هاي 1931 و 1932 صدر ضياء حبس گرديد كه در اواخر  سال 1932 در زندان فوت مي‌كند.

شريفجان مخدوم صدر ضياء از خود آثار زيادي به ميراث گذاشته است. در سال 1904 جمع‌آوري دستنويس‌هاي او آغاز شد كه حاصل آن كتاب تحت عنوان «آثار ضيائيه» است. سال 1918 هنگام محبوس بودن در قرشي آثار علمي و ادبي او با فرمان امير عالم‌خان به آتش كشيده شد. پس از 1920 تا هنگام حبس مجدد، صدر ضياء آثار سوخته‌اش را از نو انشاء و نيز آثاري ديگر مي‌نويسد. آثاري كه تا به امروز به ما رسيده، بيش از 60 اثر است كه در 11 جلد گرد آمده‌اند. مهمترين آثار او «نوادر ضيائيه»، «روزنامه»، «تذكرةالخطاطين»، «تاريخ»، «تذكار اشعار» و غيره مي‌باشد.

رسالة «حكايات مطايبات معاصرين و قريب آن» 42 حكاية واقعي، رسالة «مطايبت متأخرين و معاصرين» 69 حكايت، رسالة «مطايبات متقدمين» 59 حكايت، رسالة «حكايات علماي مطهرين بخارا» 13 حكايه را در بر گرفته است.

آثار تاريخي او عبارت است از: «ذكر اوايل بخارا»، «تاريخ بخارا»، «منتخب‌التواريخ»، «رسالة سلاطين و شهرياران»، «ذكر پادشاهان و امارتهاي دولت روسيه»، «سلسلة سلاطين ازبك چنگيزخانيه»، «ذكر سلطنت و پادشاهي امير عالم‌خان مخلوع»، «تذكرةالوزرا»، «حكايات آل برمك و ابوعلي سينا و امير عليشير نوايي»، «حكايات خواجه نظام‌الملك - وزير سلطان حسين ميرزا»، «ترجمة حال آستانه‌قل قوشبيگي (وزير منغيتيان)» و غيره.

«نوادر ضيائيه» كه بار اول سال‌هاي 1904 و 1905 و بار دوم سال‌هاي 1923 و 1924 نوشته شده، شامل 5 بخش است: 1. «ترجمة حال مؤلف و آبا و اجداد او» كه قسمت اول آن ترجمة حال پدر مؤلف  عبدالشكور آيت و  قسمت دوم آن با عنوان «ترجمة حال بندة شكسته‌بال ميرزا محمدشريف صدر، المتخلص به ضياء» در خصوص حيات خود مؤلف از سال 1889 تا سالهاي 20  است. اين رساله مهمترين وقايع تاريخي و ادبي دور را نيز فرا گرفته است. 2. «تذكرة‌الوزرا». در اين رساله حيات و فعاليت يازده تن از وزراي گذشته و معاصر  ابوعلي ابن سينا، احمد بن حسن ميمندي، نظام‌الملك، عليشير نوايي، ميرزا نصرالله قوشبيگي و غيره تصوير شده است. 3. «سبب‌هاي انقلاب بخارا». رساله‌اي است دربارة دوران آخرين سه امير منغيتيه مظفر (1660 تا 1885)، عبدالاحد (1885 تا 1910) و عالم‌خان (1910 تا 1920) كه در زمان حكمراني آنها كشور رو به ويراني نهاده، پايه‌هاي امارت ضعيف و علم و دين در حال تباهي بود. 4. «لطايف و مطايبات». در بخش اول اين رساله حيات برخي از مدرسان به نام بخاراي عصر 19 و عالمان و شاعران ابتداي عصر 20 از قبيل ادا، حاذق، شوقي، تسليم، دلكش، مضطرب، افسر، محترم، منظم، پسندي، عزيز، حامد.، فطرت، ذوفنون، دانش، افضل، سامي، سودا و ديگران گردآوري شده است. 5. «تذكره‌الحمقاء». اين رساله نيز حاوي دو بخش است: بخش اول شامل نمونة اشعار 23 تن از شاعران بي‌لياقت و صاحب‌منصب بخارا و بخش دوم شامل حكاياتي از رفتار و كردار چند تن از امرا و وزراي اواخر قرن 19 و اوايل قرن 20 امارت بخارا  است.

ميرزا محمدعظيم سامي كه به قول صدرالدين عيني «يكي از پردانان عهد خود بود»[4]، سال 1838 در بخارا متولد شد. پس از ختم مدرسه در دستگاه امارت بخارا خدمت مي‌كرد. سامي اديب و عالم پركار و خوشكار زمان خويش بود. وفاتش به سال 1907 است. صدرالدين عيني تأليفات او را  در «نمونة ادبيات تاجيك» به قرار ذيل گفته است:

«تحفة شاهي» (تاريخ اميران منغيت)، تكميل «دخمة شاهان» ميرزا صادق منشي، «تنزيه‌الانشاء» (در رقعه و مراسلات)، «مرآت‌اليقين» («مرآت‌الخيال»)، «مناشيرالاعلام»، «مفاتيح‌الابر» (شرح «مصابح‌الفكر»)، ترجمة «اعلم‌الناس»، «تذكرة‌الفضلا» و برخي آثار پراكندة ديگر».

«دخمة شاهان» اثري منظوم و تاريخيي است كه زمان سلطنت اميران منغيتيه از دورة حكمراني پايه‌‌گذار اين خاندان محمد رحيم‌باي (1754-1758) تا عهد امير مظفر (1860-1886) را فرا مي‌گيرد. اين اثر به پيروي از «دخمة شاهان» ميرزا صادق منشي انشاء شده و قسمت تكملة آن به شمار مي‌رود. ميرزا محمدعظيم سامي فصل‌هاي «شروع در ذكر «دخمة شاهان» از گفتار ميرزا صادق منشي، «دخمة سبحان‌قلي‌خانض، «دخمة عبيدالله‌خان»، دخمة ابوالفيض‌خان» و «دخمة ابوالمؤمن‌خان» را ادامه داده، از آغاز دخمة اميران رحيم‌خان، دانيال (معصوم غازي)، حيدر، حسين، عمر، نصرالله و مظفر را در پيِ هم گذشته و در بارة هر يك از آنها جداگانه سخن مي‌راند. مؤلف شرح حال اميران را از زبان خود آنها به رشتة نظم كشيده است.

اثر ديگر سامي «مرآت‌الخيال» كه يكي از منابع مهم در زمينة تحقيق حيات ادبي آخر قرن 19 و ابتداي عصر 20 بخارا محسوب مي‌شود، شامل121 فصل و مجموعه‌اي از حكايات ادبي، شرح احوال و مطايباتي دلچسب است.

 

ميرزا سليم‌بيك متخلص به سليمي از دانشمندان زمان خود و داراي تأليفات علمي و ادبي ارزشمندي بود، پس از آموزش ابتدايي در زادگاهش استروشن در مدارس بخارا تحصيل نمود و پس از ختم مدرسه در امور رسمي امارت بخارا اشتغال ورزيد. او كه علاوه بر اينكه به زبان‌هاي فارسي تاجيكي و تركي شعر مي‌سرود، تأليفات علمي و ادبي نيز دارد كه از آن جمله اثر تاريخي «كشكول سليمي» در زمينة تاريخ بخارا و ديگري «ضميمه»اي است موسوم به «تحفة‌الاحباب في تذكرة‌الاصحاب». قاري رحمت‌الله واضح. سليمي دراين اثر شرح حال و نمونة آثار اديبان متأخر بخارا آمده است. اين تذكره در سال 1914 و ديگر اثر او «كشكول سليمي» در شهر تاشكند چاپ گرديد.

محمداكرام ابن عبدالسلام معروف به داملا اكرامچه سال 1847 در روستاي باغ كلان بخارا ديده به جهان گشود. پس از ختم مدارس بخارا به تدريس و مفتي‌گري مشغول شد. سال 1891 به برخي از ممالك شرق نزديك و ميانه سفر كرد و از نزديك با فرهنگ و آداب اين كشورها آشنا شد. اين سفر در افكار او دگرگوني كلي ايجاد كرد. پس از بازگشت به وطن به نظام دولتداري امارت به ديدة انتقادي نگاه ‌كرد. معضلات فرهنگي بويژه وضع نابسامان فرهنگ، اصول كهنة آموزش در مدارس كشور او را آشفته كرد و در فكر اصلاح آن شد.

او پس از صحبت با شاگرد پيشين خود صدرالدين عيني و درك ماهيت مكتب اصول جديد كه پيش از توسط  ميرزا عبدالواحد منظم و دوستانش در سال 1908 تأسيس يافته بود، جانبداري مي‌كند.

در اين اثنا موجي از مخالفت با نظام آموزش جديد در مدارس از سوي حاكمان وقت روي مي‌دهد. هراس از بسته شدن مكتب اصول جديد مي‌افزايد باعث مي‌شود تا در حضور نمايندگان قوشبيگي، قاضي‌كلان و رئيس بخارا، همچنين روشنفكران و تماشاچيان آزموني از دانش‌آموزان برگزار مي‌شود كه دانش شاگردان همه را به حيرت‌زده مي‌كند. مفتي داملا اكرامچه به مدرس و ملاهاي حاضر خطاب كرده مي‌گويد:

«برادران! در اندك زماني آموزش اين همه چيزهاي لازم به طلبه‌ها را به چشم ديديم. من اين مكتب را با شريعت موافق و براي مسلمانان نافع مي‌شمارم. اگر از نظر شما يك جهت نادرست و خلاف شرع باشد، ابا نكرده و  بگوييد تا كه بر اصلاح آن بكوشيم»[5].

همگي هم‌رأي مي‌شوند. وقتي قوشبيگي در مسئلة مكتب جديد فتواي علما را مي‌خواهد، داملا اكرام بر موافق بودن آن با شريعت فتوا داده و مهر مي‌كند. همين امر باعث كينه‌ برداشتن دشمنان او شد.

ملا قمر تاشكندي كه كارمند شعبة محرمانة كنسولگري روسيه در امارت بخارا و مردي فريبگر بود، براي سوء استفاده از نفوذ داملا اكرام به نزد او رفته، از او مي‌خواهد تا مراسم عزاداري ايام عاشورا را كه توسط شيعيان بخارا برگزار شده بود، «بدعت» اعلام نموده و فتوا صادر كند. داملا اكرام اين پيشنهاد ملا قمر را تعصب مذهبي و فتنه خوانده و آن را رد مي‌كند.

در نتيجة آشنايي با مطبوعات كشورهاي همسايه و به تشويق و ترغيب جانبداران مكتب آموزش نظام جديد، گروهي از طلبه‌ها در اوايل سال 1911 در رابطه به ضرورت اصلاح نظام آموزش در مدارس نامه‌اي خطاب به امير عالم‌خان مي‌نويسند.

امير عالم خان پس از دريافت نامه فرمان رفع نارسايي‌ها در بخش آموزش و پرورش در مدارس را صادر مي‌كند. اين فرمان توسط قاضي‌كلان به سمع همة مفتي‌ها و مدرسان رسانده مي‌شود كه از مفتي‌هاي بخارا تنها داملا اكرام اين فرمان را جانبداري و طبق آن عمل ‌مي‌كند. ديگر مفتي‌ها و مدرسان نه تنها از فرمان امير پشتباني نكردند، بلكه داملا اكرام را دعوت نمودند كه او هم از راه در پيش گرفته‌ دست كشد. چون داملا اكرام اين پيشنهاد را نمي‌پذيرد، مفتي‌ها و مدرسان شايعه مي‌پراكنند كه اين فرمان گويا به درخواست داملا اكرام صادر شده و به او حمله مي‌كنند.

يكي از درخواستهاي دانش‌آموزان لغو «افتتاحانه» بود. افتتاحانه مبلغي بود كه به هنگام آغاز درس جديد، دانش‌آموزان تهيه مي‌كردند و به مدرس مي‌دادند.

داملا اكرام در سال 1912 رساله‌اي با نام «اِفاز‌النائمين» نوشت كه در آن از خرافات و رذالت‌هايي كه در جامعة امارت بخارا دامن گسترده بود، سخت سخت انتقادكرد. از آنجا كه تيغ اين انتقادات متوجة حكما، قضات، علما و ديگر منصبداران حكومتي بود، موجب تبعيد داملا اكرام از پايتخت به تومن پيشكوه گرديد كه در آنجا سمت قضاوت را بر عهده داشت. وي قريب دو سال در پيشكوه و قراقول قضاوت كرد و سپس به بخارا برمي‌گردد.

طبق نوشتة مؤلف «تاريخ نافعي» محمدعلي بلجواني، داملا اكرام پس از انقلاب بخارا در شغل قاضي شورا در حكومت جديد انجام وظيفه مي‌كرد تا اينكه در سال 1925 در شهر بخارا از جهان درگذشت.

استاد عيني در صفت داملا اكرام آورده كه: «او مردي راستگو و تنقيدكننده‌ بود. هر سخني را كه حق مي‌دانست از امير، وزير و علما ابا نكرده در همه جا مي‌گفت، ظلم و فساد حاكم و قاضيان، كارهاي نارواي علماي بدكار را هر زمان فاش مي‌كرد»[6].

محمدعلي محمدسعيد بلجواني حدود سال 1860 در روستاي غنديان بلجوان متولد شد. پس از آموزش ابتدايي در مدرسة خاولنگ تحصيل نمود. در حدود سالهاي 1913 و 1914 به حصار و سپس براي تحصيل به بخارا رفت. پس از انقلاب بخارا به سمرقند رفت، اما در 1926 دوباره به بخارا برگشت و در سال 1927 به زادگاهش رفت. مدتي در مدرسة دهة آقْبُلاقِ دَره تدريس كرد و حدود سال 1930 در سن 70 سالگي فوت نمود.

از محمدعلي بلجواني اثري تاريخي با نام «تاريخ نافعي» باقي مانده كه به انشاي خود مؤلف از 12 فورية سال 1923 در مدرسة طلاكاري شهر سمرقند آن را شروع نموده است. «تاريخ نافعي» اساساً انعكاس وقايعي است كه مؤلف با چشم خود ديده و بعضي از آنها را شنيده است.

از نگارش مؤلف برمي‌آيد كه او از علوم مختلف از جمله نجوم، صرف و نحو، علم معني، لغت، بديع، عروض، قافيه، انشاء، رسم‌الخط، مناظره، قرائت، تفسير، حديث، قفه، اصول، كلام، منطق، حكمت و غيره را كه در مدارس بخارا تعليم مي‌دادند، بهره‌ور و يا واقف بوده است. توصيف و شرح او در خصوص علوم هندسه، موسيقي، جغرافيا، مقابله، رمل، تلسم، تصوف، اخلاق و تاريخ نيز بسيار جالب و دانشمندانه است.

محمدعلي بلجواني چون ديگر معارفپروران زمان خويش بخارا را با ديگر كشورهاي مترقي مقايسه كرده و سبب عقب‌افتادگي كشورش را در جهل و ناداني مي‌ديد.

محمد صادق خواجة گلشني سال 1861 در شهر بخارا زاده شد. تحصيلات ابتدايي و عالي را در زادگاهش تمام كرد. به علوم روزگار خود، بويژه به تاريخ و جغرافيا آگاهي كامل داشت. معروفترين رسالة او در زمينة تاريخ و جغرافيا «تاريخ همايون» است. نسخة اصلي و يگانة اين رسالهع در گنجينة دستخط‌هاي فرهنگستان علوم تاجيكستان محفوظ است.

گلشني در سال 1910 فوت نموده است. تذكره‌نويسان اوايل قرن 20 از آثار او را تحسين كرده‌اند. از جمله حاجي نعمت‌الله محترم در «تذكرةالشعرا»ي خود گلشني را چنين ستوده:

گلشــني بلبل اگــر باشد در اين بُستان چه باك

هركه مي‌داند كه تا گُل هست بلبل گلشني است[7]

سعيد شاهزاده ‌محمد كه به عنوان پزشك، منجم، شاعر و خطاط شهرت داشت، سال 1870 در روستاي پارشْنو ناحية شُغْنان بدخشان زاده شد و در سال 1935 در زادگاهش فوت كرده است. از او آثاري همچون «گياهنامة طبي»، «نجوم»، تقويم‌هاي سال، آثار خطاطي و نمونة اشعار باقي مانده است.

يكي از اثرهاي جالب سعيد شاهزاده‌ محمد «گياه‌نامة طبي» است كه طرز و اصول استفاده از گياهان شفابخش، خصوصيات عالم گياهان و جانوران ماوراءالنهر و خراسان، هندوستان و چين و يونان و بخصوص بدخشان را فرا گرفته است.

محمد اكمل‌خان كه علم طب را از جدش حكيم محمد اعظم‌خان آموخته بود، كتابي تأليف نمود با نام «قرابادين اعظم و اكمل». از آنجايي كه او در اين اثر 693 نوع بيماري وشيوة درمان آنها را از كتاب «قرابادين اعظم» شرح داده، كتابش را به نام خود و جدش نامگذاري كرده است.

كتاب «فن كشت و زراعت» كه مؤلفش نامعلوم است در سال 1906 در كاگان بخارا به چاپ رسيده است. اين اثر رساله‌اي در باب علم كشاورزي و حاوي 12 فصل است.

از مهمترين آثار هنر خطاطي و خوشنويسي «تذكرة الخطاطين منظومه» ادريس‌خواجة راجي، «خطوط اشكال اسلاميه» حاجي محمدحسين ختلاني، «جامع‌الخطوط» اسحاق‌خان توره قورغاني، «تذكرة الخطاطين» شريف‌جان مخدوم صدر ضياء  مي‌باشد.

افضل مخدوم پيرمستي در روستاي پيرمست بخارا در خانوادة محمد اشرف  كه مردي فاضل و اهل فرهنگ و از مردم هرات بود، زاده شد. در مكتب و مدارس بخارا تحصيل نمود و  از سال 1900 به خدمت دربار درآمد. وي علوم نجوم، طب و رمل را به خوبي مي‌دانست. مهمترين اثر پيرمستي «افضل‌التذكار في ذكرالشعرا و الاشعار» است. علماي معاصر او دانش و هنر شاعري او را ستوده‌اند..

صدرالدين عيني گفته كه: افضل قائده‌دان‌ترين شاعرعصر خود است ... نثر را به غايت روان و ساده مي‌نويسد».[8] وي به سال 1915 در زادگاهش چشم از جهان فرو بست.

ميرصديق‌ خواجه حشمت پسر امير مظفر در عهد برادرش عبدالاحد و برادرزاده‌اش عالم‌خان مدت 35 سال (از 1885 تا 1920) محبوس بود. پس از انقلاب بخارا از حبس آزاد شد. مدتي كتابداري حكومت جمهوري خلقي شوروي بخارا را بر عهده داشت و در سال 1923 به افغانستان تبعيد شد.

حشمت صاحب يكي از غني‌ترين كتابخانه‌هاي خصوصي بخارا بود. به زبان‌هاي فارسي تاجيكي و تركي شعر مي‌سرود. آثار تحقيقي نيز از او به جا مانده كه مهمترين آثارش «تذكرةالشعرا» در 2 جلد و «نامة خسروان» است. حشمت در جلد اول «تذكرةالشعرا» راجع به حيات و فعاليت  85 شاعر و در جلد دوم 88 شاعر عصرهاي 18 و 19 و ابتداي عصر20 معلوماتي داده و از آثار آنها نمونه‌هايي آورده است. «نامة خسروان» يا «تذكرةالسلاطين» اثري است در بارة اميران خراسان و ماوراءالنهر از زمان خلافت عرب تا عهد آخرين امراي آل منغيتيه.

در اين دوره چندين اثر تاريخي ديگر نيز نوشته شده كه مي‌توان از «تحفة شاهي» ميرزا محمد عبدالعظيم سامي، «تاريخ بدخشان» سنگ محمد بدخشي و ميرزا فضل‌علي‌بيك سرخ‌افسر، «تاريه همايون» محمد صادق خواجه بخارايي متخلص به گلشني، «تحف اهل بخارا»ي ميرزا سراج‌الدين حكيم، «تاريخ مشرف» عالم‌خواجه ابن ميرزا سعدي خواجه مشرف بخارايي، «تاريخ تركستان» ملا عالم مخدوم خواجة تاشكندي، «تاريخ سليمي» ميرزا سليم‌بيك، «تاريخ اميران منغيتية بخارا» و «تاريخ انقلاب بخارا»ي صدرالدين عيني، «تاريخ نافعي» محمدعلي بلجواني، «تاريخ» شريف‌جان مخدوم صدر ضياء نام برد.

«تحفة شاهي» ميرزا محمد عبدالعظيم سامي كه وقايع سالهاي 1885-1910 را فرا مي‌گيرد، بخشي از آن بر اساس آثار تاريخي بخش ديگرش شامل وقايعي است كه خود مؤلف شاهد آن بوده است. سالهاي تصرُّف آسياي ميانه از جانب روسيه، وضع اقتصادي و اجتماعي امارت بخارا در اين دوره انعكاس بيشتري دارد.

مؤلف احوال سربازان امارت بخارا را در عهد امير عبدالاحد چنين توصيف كرده است: «اسباب حشمت سلطنت وابسته به وجود پنج شش سرباز كه اكثر آنها دزد، قمارباز، عرق‌خور، و بعضي مجنون و ديوانه و برخي ديگر كور و لنگ‌اند كه هنوز صداي تفنگ را هم نشنيده‌اند... از هر كجا كه دزد و قاطع طريق به دست افتد، عوض زجر و قتل، به دست او سلاح و يراق داده، او را وارد لشكر و نظام مي‌نمايند كه دزد بي‌نظام نباشد! سركردگان سربازيه از اشخاصي مقرر شده‌اند كه «ننگ مي‌آيد كه رانم خامه در گفتارشان»[9].

«تاريخ بدخشان» سنگ‌محمد بدخشي و ميرزا فضل‌علي‌بيك سرخ‌افسر وقايع سالهاي 1658-1905 را در بر داشته و از قسمت اساسي و سه علاوه فراهم شده است. بين وقايع سالهاي 1658-1808 به قلم سنگ‌محمد بدخشي و سالهاي 1809-1905 به قلم ميرزا فضل‌علي‌بيك سرخ‌افسر، انعكاس تاريخ بخشي از سرزمين تاجيكستان كنوني و شمال افغانستان، از جمله ولايات ختلان، شغنان، راغ، فيض‌آباد، چترال، تقسيم بدخشان ميان انگلستان و روسيه است. در اين رساله موارد جالبي در بارة جغرافيا، ادبيات و عرف و عادت مردم وجود دارد. «تاريخ همايون» محمدصادق‌خواجة بخارايي متخلص به گلشني كه حاصل سفرهاي مأموريتي مؤلف آن به ولايات مختلف امارت بخارا و آشنايي با جغرافيا و تاريخ و اوضاع اقتصادي اين ولايات است، در سال 1910 تأليف شده است. اين اثر حاوي بخشهاي «ايالات بخاراي شريف»، «ايالات ميانكال»، «ايالات لب آب»، «ايالات قرشي و غوزار»، «ايالات شهرسبز»، «ايالات حصار»، «ايالات قراتيگِن»، «ايالات درواز و توابع غرم» است كه در آن موقعيت جغرافيايي، منابع طبيعي، مردم و وضعيت اشتغال آنها، سرشمار نفوس اين ولايات و غيره تصوير شده است.

«تاريخ مُشرف» عالم‌خواجه ابن سعيدخواجة مشرف بخارايي به سبك تاريخنگاري سنتي ميان سالهاي 1910-1915 در دو باب مستقل انشاء شده است. باب اول از 23 فصل عبارت بوده، شامل تاريخ پيامبران، تاريخ حضرت محمد (ص)، تاريخ خلفاي راشدين، تاريخ سلطنت سلاطين عمويان، سامانيان، غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، چنگيزيان، تيموريان، شيبانيان، اشترخانيان تا منغيتيان، تاريخ حاكميت اميران منغيت، تاريخ خوارزم، تاريخ درواز، تاريخ سلطنت امير عبدالاحد منغيت، تاريخ جنگ روس و ژاپن، وقايع نزاع شيعه و سني در سال 1910 در بخارا و تاريخ جلوس آخرين امير منغيتيه عالم خان است. باب دوم حاوي بخشي از تاريخ پيش از اسلام ايرانيان، همچنين وضع شهرهاي آسياي ميانه، مناسبت روسيه با تاجيكستان و افغانستان در ابتداي عصر 20 است.

«تاريخ تركستان» ملا عالم محمودخواجة تاشكندي كه به سال 1915 چاپ شد، حاوي اطلاعاتي است در خصوص تاريخ امارت بخارا، جدا شدن و تأسيس خاني‌گري خوقند و الحاق آن به روسيه، جنگ‌هاي دامنه‌دار و شور و آشوب‌هاي مردم خوقند. همچنين وقايعي نظير تصرف شهر مشهد توسط آقا محمدخان قاجار، قتل شاهرخ‌ميرزا و فرار پسر او نادرميرزا به هرات را به تصوير كشيده است.

«تاريخ سليمي» يا «كشكول سليمي» ميرزا سليم‌بيك كه ميان سالهاي 1917-1920 تأليف شد، شامل مهمترين وقايع تاريخ آسياي ميانه از زمان استيلاي مغول تا از بين رفتن امارت بخارا در سال 1920 است.

«تحف اهل بخارا»ي ميرزا سراج‌الدين حكيم كه سال 1910 كتابت شد، خاطرات سفرهاي او به چند كشور آسيايي و اروپايي است. اين اثر منبعي مهم براي آشنايي با وضع سياسي و اقتصادي و فرهنگي شهرها و كشورهايي است كه ميرزا سراجالدين حكيم در ابتداي قرن 20 به آنجاها سياحت كرده است. بخصوص آنكه او خود شاهد زندة وقايع انقلاب مشروطة ايران در شمال اين كشور بوده است.

«تاريخ انقلاب بخارا»ي صدرالدين عيني كه انشاء آن 21 دسامبر سال 1920 ختم شده است، حاوي سرسخن، چهار بخش و خلاصه است. در بخش اول كتاب مسائل عقب‌ماندگي مملكت، وضع ناخوش آموزش و پرورش در مدارس، دخل و خرج حكومت، همچنين زندگي‌نامة مختصر و آثار احمد دانش بررسي شده است.

بخش دوم كتاب كه شامل وقايع سالهاي 1908-1917 است، در خصوص مسائل تأسيس نخستين مكاتب جديد در سمرقند و بخارا، نزاع جانبداران و مخالفان مكاتب اصول جديد با اغواي برخي از علماي متعصب، حكومتداران بخارا و روسيه، نزاع بين اهل تَسَنُّن و تَشَيُّع بخارا و عواقب فاجعه‌بار آن، تأسيس جنبش «جديدان» يا «جوان‌بخاريان» و اهداف آنها، انعكاس حيات بخارا در روزنامة تاتاري «وقت»، به قدرت رسيدن امير عالم‌خان و وضع حكومت او، تأسيس سازمان مخفي «تربية اطفال» و فعاليت آن، عبدالرئوف فطرت و آثار او، وضع مدارس در اين دوره، تأسيس و فعاليت روزنامه‌هاي «بخاراي شريف» و «توران»، وضع مكتب و معارف در عرفه و سال‌هاي جنگ جهاني اول، تعقيب جوان‌بخاريان از جانب حكومت و غيره بحث مي‌كند.

در قسم سوم رساله كه مهمترين وقايع سالهاي 1917-1918 را فرا مي‌گيرد، انقلاب سال 1917 روسيه و تقاضاي جوان‌بخاريان از امير بخارا براي اصلاحات، به خاك و خون كشيدن متينگ آرام جوان‌بخاريان و زنداني كردن آنها، فرار جديدان به كاگان و تاشكند، پيروزي انقلاب اكتبر در روسيه و مناسبات امارت بخارا و جديدان نسبت به آن و ديكر مسائل تحقيق شده است.

بخش چهارم كتاب وقايعي نظير يورش نافرجام نظاميان حكومت موقت روسيه به سروري كويلسوف  با همدستي جوان‌بخاريان به بخارا و قتل عام وحشيانة جوان بخاريان توسط حكومت كه در تاريخ به واقعة كويلسوف شهرت يافت، ادامة مبارزة جوان‌بخاريان بر ضد حكومت امير، سياست داخلي و خارجي امارت بخارا در اين دوره و ديگر مسائل را در بر مي‌گيرد.

«تاريخ اميران منغيتية بخارا»ي صدرالدين عيني كه تأليف آن سال 1922 است، نخست با نام «تاريخ سلسلة منغيتيه كه در بخارا حكم رانده‌اند» با امضاي «س.م.» ابتدا در مجلة «شعلة انقلاب» و سال 1923 به شكل كتاب مستقل در شهر تاشكند نشر گرديد.

اين كتاب وقايع زمان سلطنت آخرين حكمراني سلسلة اشترخانيان، عبدالفيض‌خان كه به دست بنيانگذار خاندان منغيتيه رحيم‌خان به قتل رسيد، آغاز يافته و تا سقوط آخرين امير اين خاندان عالم‌خان و فرار او به افغانستان را فرا مي‌گيرد. مؤلف، ايام حكمراني رحيم‌خان، امير دانيال، معصومي (مشهور به شاهمراد)، امير حيدر، امير نصرالله، امير مظفر، امير عبدالاحد، امير عالم‌خان و مهمترين واقعه‌هاي دوران سلطنت آنها را به قلم كشيده است.

«تاريخ نافعي» محمدعلي محمدسعيد بلجواني كه بين سالهاي 1923-1927 تأليف يافته، شرح وقايعي است كه مؤلف خود شاهد آنها بوده است. «تاريخ نافعي» مشتمل بر بابهاي: در بيان فضيلت بلدة بخاراي شريف، در بيان فضيلت شهر سمرقند فردوس‌مانند، در بيان ترتيب سلطنت پادشاهان بخارا، در بيان سلطنت عالم‌خان، در بيان احوال عالم‌خان و مهاجرين بخارا بعد از انقلاب كويلسوف و گريختن او به ولايت افغانستان، در ظفر يافتن و گرفتن حكومت شوراي روسيه بخارا را و شمه‌اي از خرابي آن بعد از گريختن امير عالم‌خان به جانب حصار و افغانستان و احوال بخاريان،  در بيان احوال عملداران، بعد از گريختن آنها با همراهي امير عالم‌خان به افغانستان و از نمونة حالت آنها بعد از آمدن به بخارا و نواحي آن، در بيان ايجاد باسمه‌چي و حالت آن در بخارا و سمرقند بعد از فرار امير عالم‌خان، دشواري فتور آن جماعه و به قتل رسيدن بعضي آنها، در بيان بعضي اسامي حكما و خروج آنها و ترقي يافتن دولت از صنايع و استخراج علوم ضروريه و منفعت ديدن خلق عالم از آنها، در بيان اشكال و ترجمة بعضي از مغلقات و اسامي بعضي كتب، در بيان تاريخ جلوس پادشاهان ماوراءالنهر (بخارا و سمرقند)، پادشاهان دولت روسيه[10] و غيره.

 

«تاريخ» شريف‌جان مخدوم صدر ضيا اثري است پيرامون شرح وقايع دوران حكمراني تيموريان، سلاطين ازبك، اشترخانيان، منغيتيان، تصرف آسياي ميانه توسط  روسيه، انقلاب‌هاي روسيه و انقلاب بخارا. در كتاب در خصوص شورش‌هاي دهنو و حصار و سركوب بي‌رحمانه آنها، همچنين در خصوص اشخاص بلندپاية امارت از قبيل امرا، ادبا، روحانيون، خطاطان و دبيران و غيره مواد جالبي گردآوري شده است.

«دورة آخرين تاريخ بخارا» رسالة باارزش تاريخي است كه وقايع مهم سياسي و اقتصادي امارت بخارا و بيرون از آن را در اواخر قرن 19 تا سال 1922 فرا مي‌گيرد. مؤلف رساله دقيقاً معلوم نيست و آن را به ميرزاحامد ابن عبدالقادربيك جبالي منسوب مي‌دانند. اين اثر با اخباري مختصر در بارة اميران منغيت و اسامي منصبداران دورة آخر آنها آغاز يافته، وقايع سياسي‌ از قبيل جنگ‌هاي ايتاليايي‌ها، ترك‌ها و بلغارها، روس‌ها و آلماني‌ها، انقلاب سال 1917 در روسيه، سرنگوني امارت بخارا، نزاع‌هاي مذهبي در امارت بخارا، همچنين سالهاي احداث راه‌ آهن، تلفن و تلگراف، بانك‌ها، پول‌ها، كارخانه‌ها، وضع تجارت، قيمت مواد غذايي در امارت بخارا و غيره را در بر گرفته است.

از تذكره‌هاي تأليف يافته در اين سالها، «تذكرةالشعرا»ي عبدالله‌خواجة عبدي، «افضل‌التذكار في ذكرالشعرا و الاشعار» افضل مخدوم پيرمستي، «تذكرةالشعرا»ي ميرصديق حشمت، «تذكار اشعار» شريف‌جان مخدوم صدر ضياء، «تذكرةالشعرا»ي حاجي نعمت‌الله محترم، تكميل «تحفة الاحباب في تذكرة الاصحاب» واضح از جانب ميرزا سليم‌بيك سليمي است كه براي آشنايي با وضع ادبي ابتداي قرن 20 منابع خوبي مي‌باشند.

«تذكرةالشعراي متأخرين بخارا»ي عبدالله ‌خواجة عبدي (1870-1922) كه در سال 1904 تأليف يافته، شامل شرح حال خود مؤلف و شامل 28 فصل در خصوص حيات و فعاليت 118 اديب بخارا و اطراف آن و چند تن از شعراي ايران و افغانستان است.

«افضل‌التذكار في ذكرالشعرا و الاشعار» افضل مخدوم پيرمستي (وفات 1915) كه در سال 1905 تأليف گرديده است، در خصوص شرح حال و نمونة آثار 135 تن از اديبان نيمة دوم قرن 19 و ابتداي عصر 20 است.

«تذكرةالشعرا»ي ميرصديق‌ خواجة حشمت كه در سال 1905 تأليف شده با تكيه بر تذكر‌ه‌هاي قاري رحمت‌الله واضح و افضل مخدوم پيرمستي در خصوص 88 تن از اديبان قرون 18 و 19 معلومات داده است. همچنين در يكي ديگر از تأليفات او موسوم به ««تذكرةالسلاطين» در خصوص پادشاهان خراسان و ماوراءالنهر از عهد خلافت عرب تا اول قرن 20 است.

«تذكار اشعار» شريف‌جان مخدوم صدر ضياء (1967-1932) شرح مختصر احوال و آثار 49 تن از شعراي اواخر قرن 19 و ابتداي قرن 20 است كه اطلاعات جالبي نيز در خصوص ادبيات ترقي‌خواه دارد.

«تذكرةالشعرا»ي ملامحمد حاجي نعمت‌الله ابن قاضي شرف‌الدين محترم (وفات 1920) كه در سال 1908 تأليف شده، پيرامون 125 تن از شاعران نيمة دوم قرن 19 و ابتداي عصر 20 اطلاعاتي داده است.

 ميرزا سليم بيك سليمي به اثر «تحفةالاحباب في تذكرة الاصحاب» قاري رحمت‌الله واضح كه شرح حال 145 اديب را فرا مي‌گيرد، 87 شاعر ديگر را ضميمه كرد و در سال 1914 آن را به چاپ رساند. در اين اثر در رديف شعراي آسياي ميانه چند تن از شاعران افغانستان، ايران، هندوستان و تركيه نيز داخل شده‌اند.

بايستي خاطرنشان كرد كه علي‌رغم آنكه در اين دوره علوم انساني از رشدي نسبي برخوردار بود، وضع علوم دقيق و طبيعي در حالت ناگواري قرار داشت.

سرزميني كه ابومحمود خجندي، ابونصر فارابي، الخوارزمي، ابوريحان بيروني، ابوعلي ابن سينا، علي قوشچه و دهها ديگران برين فرزانگان علوم دقيق را به عالم داده است، در ابتداي قرن 20 در وضعي قرار داشت كه علوم دقيق و طبيعت‌شناسي قريب كه تدريس و تحقيق نمي‌شد. سبب اصلي اين عقب‌ماندگي به گرداب جهالت گرفتار شدن علماي خرافه‌پرست و متعصب بود. در حالي كه آنها از درك درست و دقيق تعليمات اسلامِ نابِ محمدي فرسخ‌ها دور بودند، هر گونه كشفيات علمي را خلاف دين دانسته و ممنوع اعلام مي‌كردند. جهالت و خرافات تا جايي پيش چشم آنها را پوشانده بود كه سوزاندن روغن چراغ را حرام مي‌شمردند. اين در حالي بود كه پيامبر بزرگ مسلمانان حضرت محمد(ص) آموزش علم را براي هر مرد و زن مسلمان واجب دانسته، مي‌فرمايد كه «اطلب العلم ولو بالصين».

 

 

 



[1] امين‌زاده ص.، مرافي‌يف س.، آچيل‌اف ه. حاجي يوسف، دوشنبه 1973، ص 34.

[2] عيني ص. كليات، جلد 7، ص 228.

[3] همان مأخذ، ص 10.

[4] عيني ص. نمونة ادبيات تاجيك، مسكو 1926، ص 335.

[5] عيني ص. تاريخ انقلاب بخارا، دوشنبه 1987، ص 49.

[6] عيني ص. تاريخ انقلاب بخارا، دوشنبه 1987، ص 105.

[7] گنج زرافشان، دوشنبه 1991، ص 119.

[8] همان مأخذ، ص 73.

[9] همان مأخذ، ص 132 و 133.

[10] مختاراف ا. شاهد انقلاب بخارا.// صداي شرق، 1989، شماره 2. ص 103 تا 115.

جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
banners
تعیین جهت قبله- قبله نما

پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری

كتابخانه ديجيتال سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي

حرم مطهر

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي

مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي

پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي

فرهنگستان زبان و ادب فارسي

پژوهشگاه

بنیاد سعدی

انجمن

رودکی

سفارت

مرکز منطقه ایی اطلاع رسانی علوم وفناوری

پایگاه استنادی علوم جهان اسلام
vote
نظرسنجي غير فعال مي باشد
UsersStats
Visitorsofpage: 3168
Visitorsofday : 104
Visitorsofpage : 1021094
Onlinevisitors : 3
PageLoad : 2.6250

صفحه اصلی|ایران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت