شنبه ٢٥ آذر ١٣٩٦ sirlik
 
صفحه اصلی|ایران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت
عنوان
ایران
چایخانه راحت تاجیکستان
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
اشتراک خبرنامه
نام :   
ایمیل :   

تاريخچة آموزش و پرورش

 

مراكز اساسي تعليم و تربيت در اوايل سدة 20 ميلادي در تاجيكستان و آسياي ميانه عبارت بودند از مساجد، مكاتب سنتي، مدارس، مكاتب روسي-محلي، مكاتب اصول جديد، مكاتب شوروي، آموزشكده و دانشگاههاي شوروي بودند.

 

1. مساجد

از آنجا كه در اكثر مساجد شهرها و روستاهاي آسياي ميانه در آن زمان، مكاتب سنتي نيز فعال بودند، مسجد علاوه بر مكان طاعت و عبادت، از مراكز اساسي آموزش و پرورش نيز به شمار مي‌رفت.

 طبق گزارش استانداري خجند، در تاريخ 30 نوامبر سال 1905 در شهر اوراتپه 10 و روستاهاي اطراف آن 36، در شهر دَليان 11 و روستاهاي اطراف 27، در شهرستان 7 و روستاهاي اطراف 14، در غانچه 9 و روستاهاي اطراف 48 مسجد[1] و در مجموع 162 مسجد تدريسي فعاليت داشتند.

طبق آمار م.م. ورسكي سال 1905 در ولايت قسته‌كوز ناحية خجند 56 مسجد فعال بود كه در 54 باب آن  فعاليت تدريسي داشتند.[2]

بر اساس گزارش گريبنكن در بيك‌گري‌هاي فلغر، مسچاه، يغناب و فان 161 مسجد وجود داشت. تا سال 1907 در شهر خجند 20 مسجد وقف‌دار و مكتبدار از جمله مساجد داملا خال، ملا تورسون، خليفه ملاجان، پَخْتَكَش، تنكن، چقورك، ملا صالح، خواجه ماهروي، شورقرغان، صادق‌خواجه، طهارتخانه، آلكاري، ملا زرگر، خواجه باقرآباد، ميرزاشريف و غيره موجود بود. تعداد مساجد عمومي شهر خجند در سال 1916 به 144 باب بوده است[3].

در همين دوره در ولايت شهرستان 16 مسجد از جمله مساجد نوروزآقالك و بيگلر در روستاي شهرستان، مساجد دروازة بابا، سرابي، سلطان در روستاي سرابي، مساجد زرگران، چرمگران در روستاي ينگقرغان، مساجد دادانظرخواجه، سرتراشان، قوشگران، الكاران در دهة قيّارمه، مسجد علي‌باي در دهة سراباي و غيره فعال بودند[4].

طبق نوشتة محمدعلي بلجواني در «تاريخ نافعي» سال 1916 در بخارا 296 مسجد پنج‌وقته و 18 مسجد جامع فعال بود.[5] تعداد مساجد بخارا را در اين دوره آ. سخريوا 218 باب مي‌نويسد[6].

در عرفة انقلاب بخارا در گذرهاي مختلف شهر كولاب، از جمله در گذر دروازة تيله‌باي 4 مسجد، گذر قوال‌ها 2 مسجد، گذرهاي صالح‌باي، ملا نظام، بازارباي، سنگاب، حاجي رجب‌باي، سر بازار، چرمگر پايان (= پايين)، نانواي پايان، نانواي بالا و غيره مساجدي با مكتب‌خانه‌ها فعاليت داشتند[7].

در همين دوره در دوشنبه نيز 14 مسجد فعال بود كه 13 باب آن داراي مكتبخانه بود[8].

 

2. مكتبهاي سنّتي

يكي از مراكز اصلي‌ سوادآموزي كودكان، مكاتب سنتي بودند. چنين مكاتبي تقريباً در سراسر شهرها و دهات آسياي ميانه وجود داشتند. اما اين اماكن بسيار كوچك و براي آموزش و پرورش نامناسب بودند، همانگونه كه استاد صدرالدين عيني مكتبي را كه در آن تحصيل كرده، چنين تصوير مي‌نمايد:

«مكتب يك خانة تنگ بود، دو در داشت كه يكي از آنها در درآمد يك‌طبقه بود. آن در را  هم در وقت هاي سرما پوشانده مي‌ماندند. در ديگرش دريچه‌اي بود كه سه چهاريك آرشِن قد و نيم آرشن بر داشت. مكتبدارمان (معلممان) به وي يك كاغذ (تريزة كاغذي) كرده براي در برف و باران ندريدن آن به كاغذش روغن زغير ماليده بود مكتبخانه از زير سقف، از جايي كه سقف با ديواز پيوند مي‌يابد، از دو طرف دوتايي روزن‌هاي چهاريك آرشني داشته باشد هم، روشنايهايي از روزن‌ها مي‌درآمدند، نه به زمين مكتب بلكه به روي خود: به ديوار خانه به زير سقف مي‌افتادند. زمين اين خانه را كه همة وسعت آن تخميناً چهار آرشن در چهار آرشن، يعني 16 آرشن مربع بود، چهار سِنج از بالاي يكديگر گذرانده كشيده، درونش را به 9 قسم جدا كرده بودند كه گويا در درون مكتب 9 آخورچه به وجود آمده بودند. در آخورچة گوشة پيشگاه اين خانه كه دريچه هم آنجا بود، جاي مكتب‌دارنشين بوده، آخورچة پيش درِ درآمد كَفش‌كَش بود و در آخورچه‌هاي ديگر بچگان مي‌نشستند».[9]

در خصوص طرز آموزش مكاتب سنتي، ودود محمودي چنين مي‌نويسد:

«اول روي تخته‌چه كه آن را لوح مي‌ناميدند، شكل حرف‌ها را مي‌نوشتند و نامهاي آنها را «الف، ب، ت» گويان ياد مي‌دادند بعد از نام الفبا را تا آخر ياد كردن، به خواندن «هفت‌يك» كه قسمي از قرآن است، سر مي‌كردند و از همان روز سر كرده، مناسبت نام حرف را با آوازش هيچ درك نكرده، تخميني به شفت خانه نگاه كرده تكرار كردن سر مي‌شد. بعد از تمام گذراندن سوره‌هاي كوتاه و دراز «هفت‌يك» به قرآن مي‌درآوردند. پس از آن «چهاركتاب»، خواجه حافظ، بيدل، نوايي، فضولي، «مسلك‌المتّقين» مي‌خواندند خط نوشتن را يا در آخر تحصيلات يا كه از وقت بيدل‌خواني سر مي‌كردند».[10]

«چهار كتاب» پس از قرآن، دومين كتابي است كه در بين مردم ما شهرت دارد. همانطور كه  از عنوان آن برمي‌آيد، اين كتاب عبارت است از چهار كتاب مستقل با مؤلفان گوناگون. قسمتهاي يكم و چهارم به نظم و بخشهاي دوم و سوم به نثر انشا شده بود. از مطالعة كتاب چنين برمي‌آيد كه مؤلف قسمت يكم از بخارا بوده است. قسمت چهارم «پندنامه»ي عطار است. مؤلفان كتابهاي دوم و سوم نامعلوم‌اند. اين كتاب يك پندنامة بس جالب و پرارزشي است كه در طول قرون متمادي مسلمانان از آن بهره‌ور گرديده‌اند.

كتاب اولِ «چهاركتاب» با بيت‌هاي:

ابتــــــدا مي‌كنـــم به نام خدا

كز دو حرف آفريد ارض و سما

نام حـق بر زبـــــان همي‌رانم[11]

كــه به جان و دلــم همي‌خوانم

آغاز يافته، پس از ستايش خداوند و پيامبران، مؤلف موضوع‌هايي را از قبيل فرايض و آيين وضو، مستحبّات و مكروهات وضو، شكنندة طهارت، فرايض و سنت‌هاي غسل، مقدار آب وضو، موجبات غسل، فرايض و ناقضات تيمم، دوازده فرض، واجبات نماز، سجدة نحو، سنت‌هاي نماز و نمازهاي فريضه، سنت‌هاي شب و روزي، روزة ماه شريف رمضان، مكروهات روزه، كفارت روزه را مطرح نموده است.

كتاب دوم از چهار فصل عبارت است از: 1. در بيان معرفت ايمان. 2. در بيان معرفت اسلام. 3. در بيان طهارت. 4 در بيان معرفت نماز.

كتاب سوم در بيان چهار علم است: 1. علم توحيد. 2. علم نماز. 3. علم روزه. 4. علم حيض و نفاس.

كتاب چهارم «چهاركتاب» پس از ستايش خداوند، شامل اين موضوع‌ها است: «در اظهار نعت سيدالمرسلين»، «در فضيلت ائمة دين مجتهدين رحمت‌الله عليه»، «مناجات به جناب موجب‌الدعوات»، «در بيان مخالفت نفس اماره»، «در بيان فوايد خاموشي»، «در بيان عمل خالصاً لالله»، «در بيان سيرت ملوك»، «در بيان اهل سعادت»، «در بيان سبب عافيت»، «در بيان تواضع و صحبت درويشان»، «در بيان علامت شقاوت»، «در بيان رياضت نفس»، «در بيان فضيلت فقر»، «در بيان دريافتن حقيقت نفس اماره»، «در بيان آثار ابلهان»، «در بيان عقل و عاقلان»، «در بيان فضيلت ذكرالله»، «در بيان عمل چهار چيز»، «در بيان خصلت ضميمه»، «در بيان آداب پند و نصيحت»، «در بيان علامت مدبران»، «در بيان مذمّت خشم و غضب»، «در بيان بي‌ثباتي چهار چيز»، «در بيان آنكه چهار چيز كمال يابد»، «در بيان آنكه بازگرداندن آن محال است»، «در بيان غنيمت دانستن عمر»، «در بيان خاموشي و سخاوت»، «در بيان چهار چيزي كه خواري آورد»، «در بيان عطاي حق تعالي»، «در بيان باعث زوال سلطنت»، «در بيان آنكه عمر را بكاهاند»، «در بيان آنكه آبرو را بيافزايد»، «در علامت مرد نادان»، «در بيان طريق زندگاني»، «در بيان احتراز از دشمنان»، «در بيان آنكه با مردم خواري آورد»، «در بيان زندگاني با خوشي»، «در بيان آنكه اعتمادي را نشايد»، «در بيان نصيحت و خيرانديشي»، «در بيان كرامت حق تعالي»، «در بيان فرو خوردن خشم در وقت غضب»، «در بيان جهان فاني»، «در بيان معرفت الله تعالي»، «در بيان مذمت دنياي دون»، «در بيان خاصيت ورع»، «در بيان فايدة تقوي»، «در بيان فوايد خدمت نيكان»، «در بيان فضيلت صدقه»، «در بيان فضيلت مهمان»، «در بيان علامت مرد احمق»، «در بيان علامت مرد فاسق»، «در بيان علامت مرد شقي»، «در بيان علامت مرد بخيل»، «در بيان قساوت قلب»، «در بيان حاجت خواستن»، «در بيان قناعت ورزيدن»، «در بيان نتايج سخاوت»، «در بيان كارهاي شيطاني»، «در بيان علامت مرد منافق»، «در بيان علامت مرد متقي»، «در بيان علامت اهل جنت»، «در بيان آنكه در دنيا از آن خوش نبايد بود»، «پند و نصيحت»، «در بيان فوايد صبر و ثبات»، «در بيان تجريد و تفريد»، «در بيان كرامت‌هاي الله تعالي»، «در بيان آنكه دوستي را نشايد»، «در بيان غمخواري كردن با مردم»، «در بيان فايدة صِلة رحم»، «در بيان فضيلت فتوت»، «در بيان فضيلت فقر»، «در بيان انتباه از غفلت».

هر مكتب يك كلاس و يك معلم داشت كه در آن كودكان 4 تا 15 ساله تحصيل مي‌كردند. تعداد طلبه‌هاي چنين مكاتبي حداقل 5 يا 6 و حداكثر 25 تا 30  نفر بود.

از آنجا كه دولت براي تأسيس مكاتب و روند آموزش و پرورش كودكان بودجه‌اي اختصاص نمي‌داد، اشخاص سرشناس يا خود مردم محل، يا روستا با مشاركت يكديگر مكتب را ساخته و فعال مي‌كردند و  از از آنجايي كه براي تعليم علوم ديني دريافت پول گناه محسوب مي‌شد، مكتب‌داران با كسب درآمد از راه خطيبي، امامت جماعت، مؤذني، دعاخواني و همچنين تدريس دروس غيرديني مثل خوشنويسي امرار معاش مي‌كردند. اما در كنار آن قبول هدايا به شرف اعياد و جشن‌هاي مختلف بسيار رواج داشت.

در مكاتبي كه با مشاركت عموم ساخته مي‌شد، در برخي موارد با معلمين شرطنامه‌اي به امضاء مي‌رسيد. كه مثلاً معلم بابت تعليم در آخر سال، از هر طلبه مقداري ذرّت دريافت مي‌گرفت. اين نوع مكتبها از آن نوعي بودند كه وقف نداشتند[12].

در مكاتب سنتي نه تنها پسران بلكه دختران نيز تحصيل مي‌نمودند. چنانكه سال 1871 م. در خجند 9 نفر، در اوراتپه 7 نفر، در جِزّخ 5 نفر، در سمرقند 15 نفر و در تاشكند 25 نفر «بي‌بي‌خليفه‌» به تدريس اشتغال داشتند. سال 1890 م. از  19383 دانش‌آموز مكاتب استان سمرقند، 813 نفر طلبة دختر بودند.

طبق آمار رسمي سال 1908م.  در حدود كشور تركستان 5910 مكتب سنتي فعال بود كه 73316 دانش‌آموز داشتند[13] كه از جمله در شهرستان خجند در 273 مكتب 3824 دانش‌آموز تحصيل مي‌كردند[14] كه از ميان آنها مكتبخانه‌هاي صادق‌باي، ظريف‌باي، ميرعالم‌باي، مل اعاشورباي، خواجه ‌جانباي، باباكلان‌باي، آته‌ميرگن‌باي وقفدار بودند[15].

در سال 1910م.  در اوراتپه در 36 مكتب 550 دانش‌آموز از جمله 67 دختر تحصيل مي‌كردند. در سال 1913م. نيز در خجند 38 مكتب فعال بود كه در 8 مكتب آن 97 نفر دختر تحصيل مي‌كردند[16]. در اوايل سال 1916م.  در سراسر آسياي ميانه 7101 مكتب سنتي، از جمله در بخارا 360 و در خجند 279 باب فعاليت داشتند[17].

در عرفة تقسيمات حدود آسيا ميانه، در اوراتپه 113، حصار 678، كولاب 341، غرم 462، قرغان‌تپه 62، پنجكنت 21 باب مكتب سنتي فعال بودند.[18]

 

3. مكتبهاي روسي- محلي

حكومت روسية تزاري در آسياي ميانه و قزاقستان مراكز آموزشي‌اي را با نام مكاتب روسي محلي تأسيس نمود. مهلت تحصيل در چنين مكاتبي 6 تا 8 سال بود كه محصلان از 8 تا 20 ساله پذيرفته مي‌شدند. زمان آغاز تحصيل از 1 اگوست بود كه تا اول ژوئن ادامه مي‌يافت و به دانش‌آموزان خواندن و نوشتن به زبان‌هاي روسي و محلي، آموزش چهار عمل حساب، ترجمه از زبان محلي به روسي و همچنين تعليمات ديني مسيحي و اسلامي تدريس مي‌شد.[19]

مكاتب روسي- محلي در طول فعاليت خويش سه مرحله را پشت سر گذاشته است:

1.    از سال 1870م.، يعني از زمان تأسيس نخستين مكتب روسي محلي در حدود آسياي ميانه تا اواسط دهة 80 قرن نوزده. اين دوره‌اي است كه مكاتب روسي- محلي تا اندازه‌اي پيشرفت داشت و تعداد آنها به 126 باب رسيده بود. اين مكاتب در جا‌هايي تأسيس مي‌شدند كه از مناطق روس‌نشين دور بودند. زيرا هدف تربيت جوانان روسي‌دان در مناطق مختلف بود، چنانكه  از 18 مكتبي كه در بين سال‌هاي 1884-1886 ميلادي تشكيل شده بود، 6 مكتب در شهرها و باقي در محل‌هاي دوردست بودند.

2.    از نيمة دوم سال‌هاي دهة 80 تا نيمة اول سال‌هاي 90 قرن نوزده. در اين دوره به سبب كمبود كتاب‌هاي درسي، نرسيدن معلمان، موجود نبودن برنامة مشترك و واحد تعليمي، عدم وجود محيط مناسب براي تدريس زبان روسي در مكاتبي كه در محل‌هاي دوردست تشكيل گشته بودند، مكاتب روسي- محلي نه تنها افزايش نيافت، بلكه برخي از آنها تعطيل شد.

3.    از نيمة دوم سال‌هاي 90 قرن 19 و بعد. در اين دوره رشد نسبي مكاتب روسي-محلي به چشم مي‌خورد. اين بدان علت بود كه برخي از اهالي محلي ضرورت و فايدة آموزش زبان روسي را درك كرده، فرزندان خود را در چنين مكاتبي مي‌فرستادند. همچنين برنامة واحد آموزشي تهيه گرديده، مكاتب به كتاب‌هاي درسي و امكانات آموزشي نسبتاً مناسبي مجهز شدند.

نخستين مكتب روسي- محلي در حدود آسياي ميانه سال 1870 به ابتكار فرماندار ابرام‌اف در شهر سمرقند تأسيس يافت. سال 1883 ميلادي اخذ مجوز رسمي براي تأسيس چنين مكاتبي در قلمروي فرمانداري كل تركستان از وزارت معارف روسيه درخواست شد كه در 30 ژانوية سال 1886م. با آن موافقت شد. همان سال در كشور 14 مكتب از اين نوع فعال بود[20].

سال 1887 برنامة واحد آموزشي تهيه گرديد و همان سال در پنجكنت ، سال 1888 در اوراتپه، سال 1894 در بخارا، سال 1895 در خجند نخستين مكاتب روسي- محلي افتتاح يافتند. سال 1895 در كشور 23 مكتب روسي- محلي فعاليت مي‌نمود.

سال 1907 برنامة جديد آموزش و پرورش مكاتب روسي- محلي راه‌اندازي شد و سال 1908 تعداد چنين مكاتب به 126 باب رسيد كه در آنها 6213 دانش‌آموز تحصيل مي‌نمودند. در سال 1905 در دو مكتب روسي- محلي خجند 66 نفر تحصيل مي‌كردند.

سال 1909 به كمك افسران دستة مرزبانان روسيه در خاروغ مكتب روسي- محلي تأسيس يافت كه در آن 8  كودك بدخشاني تحصيل مي‌كردند كه تا سال 1911 تعداد دانش‌آموزان آن به 18 نفر و در سال 1913 به 26 نفر رسيد[21].

سال 1911 در سراسر كشور 143 مكتب روسي- محلي فعال بود كه در آنها 8961 دانش‌آموز تحصيل مي‌كردند. در سال 1913 تعداد دانش‌آموزان اين مكاتب به 17300 نفر رسيده كه 704 معلم، از جمله 30 معلم غيرروس امر تدريس را بر عهده داشتند.

در حدود تاجيكستان كنوني در سال 1911 جمعاً 10 مكتب روسي- محلي فعال بود كه 396 دانش‌آموز و 13 معلم داشتند[22]. از جمله در مكتب روسي- محلي شهر اوراتپه 35 نفر تحصيل مي‌كرد كه 2 معلم به آنها درس مي‌داد[23] و در سال 1913 مكتب روسي- محلي شهر كان‌بادام داراي 51 دانش‌آموز بود.

تا انقلاب اكتبر سال 1917 در سراسر كشور 167 مكتب روسي- محلي فعال بود. در حدود تاجيكستان كنوني مكاتب روسي- محلي در شهرهاي خجند، اوراتپه، كان‌بادام، پنجكنت، خاروغ، اسفره، همچنين در ناو، قِسْته‌كوز، غولك‌انداز فعاليت داشتند.

در مكتب روسي- محلي تدريس بر اساس كتاب‌هاي درسي «استاد اول» س.عزيزاف، «كتاب خوانش» و «حساب» س.م. ترامينسكي، «معلم ثاني» علي اصغر كلينن، «دستور آموزش عملي زبان فارسي» پ. نلوسكين و غيره صورت مي‌گرفت.

در اكثر مكاتب روسي- محلي دوره‌هاي شبانه نيز وجود داشت كه در آنها بزرگسالان تعليم مي‌ديدند كه از جمله در دورة شبانة مكتب خجند 34 نفر و در اوراتپه 20 نفر مي‌خواندند. معلمان مكاتب روسي- محلي از دانشسراي شهر تاشكند فارغ‌التحصيل مي‌شدند.

بايد تذكر داد كه در مجموع كيفيت آموزش و پرورش در مكاتب روسي- محلي در سطح پايين بود. چنين مكاتب در مقايسه با مكاتب اصول جديد از رشد بالايي برخوردار نبودند و ميان مردم محلي نتوانستند از نفوذ زيادي برخوردار شوند،  چنانكه از سال 1895 تا سال 1917 در شهر خجند جمعاً فقط 19 نفر چنين مكاتبي را ختم كردند.[24] طبق گزارش يكي از منصبداران محلي حكومت روسية پادشاهي به نام  م. ورسكي كه براي علت پست بودن سطح علمي تعليم جوانان محلي پس از 5-6 سال تحصيل در مكاتب روسي- محلي تحقيق كرده بود، آمده است كه در اين مكاتب نه تنها نوشتن صحيح، بلكه درست به روسي حرف زدن هم تدريس نمي‌شود.[25]

در ابتداي قرن 20 م. در رديف مكاتب روسي- محلي در آسياي ميانه، آموزشگاه‌هاي حرفه‌اي روسي- محلي نيز تأسيس يافت كه در آنها تحصيل به زبان روسي صورت مي‌گرفت. نخستين آموزشگاه از اين نوع در شهر خجند در سال 1907 تأسيس شد كه در آن 57 نفر تحصيل مي‌كردند. سال 1914 در خجند 2 باب آموزشگاه حرفه‌اي روسي- محلي فعال بود. سال 1917 در كنار آموزشگاههاي درجة يك، 28 آموزشگاه درجة دو نيز فعاليت بود.[26]

 

4. مكاتب اصول جديد

در اواخر قرن 19م. تحت تأثير مكاتب اصول جديد كشورهاي تركيه، ايران، مصر،تاتارستان، همچنين مكاتب روسي در شهرهاي تاجيك‌نشين بنياد نمودة مهاجرين روس در آسياي ميانه، چنين مكاتب تأسيس يافت. دروة تحصيل در مكاتب اصول جديد 4 و يا 6 ساله بود كه در آنجا در كنار علوم ديني، علوم دنيوي نيز تعليم داده مي‌شد.

طبق نوشتة روزنامة رسمي «تركستانسكي كرير» در مكاتب اصول جديد چنين موادي تعليم داده مي‌شد: «بخش اول: الفبا، خوانش، دينيات، املا، اصول حفظ درس. بخش دوم: دينيات، قرائت، زبان تركي، املا، اصول حفظ درس، حساب، طرز دعا، صحبت. بخش سوم: قرآن مجيد، اصول دين، قرائت زبان تركي، تاريخ، حساب، املا، اصول حفظ درس، صحبت. بخش چهارم: قرآن مجيد، آموزش اصول دين، تاريخ اسلام، زبان عربي، جغرافيا، حساب، مقاله‌نويسي، اصول حفظ درس، صحبت. بخش پنجم: قرآن مجيد، قانون‌شناسي اصول دين، حساب، جغرافيا، مختصر علوم طبيعي، حديث، صحبت با شاگردان.»[27]

در اين مكاتب در يك هفته 23-25 ساعت تدريس مي‌شد، اما برنامة تعليمي فوق نه در همه جا و نه همه وقت به طور كامل رعايت نمي‌شد.

با تأسيس مكاتب اصول جديد در آسياي ميانه، مناسبت مقامات حكومت پادشاهي روسيه با امارت بخارا مختل شد، چنانكه سردار نظامي شهر تاشكند نوشته بود كه: «مكاتب اصول نو با وارد نمودن تدريس درس‌هاي نو- جغرافيا، حساب، تاريخ، آشنايي با زبان روسي در برنامه‌هاي آموزشي و با قرار گرفتن در مقابل طرز زندگي كهنه، نزاع و اختلاف انداختند. ما اين اختلافات را از يك طرف به عنوان نشانة پيشرفت علم و تكنيك تبريك نموده، اما از سوي ديگر هشدار مي‌دهيم كه اگر نظارت بيشتري بر اين مكتبها نشود، خطر پان‌اسلاميسم غير قابل اجتناب است».[28]

نخستين مكتب اصول جديد در آسياي ميانه طبق معلومات ن.پ. آسترامف در سال 1890 در وادي فرغانه از جانب معلمان تاتار تأسيس شد. در ابتدا رشد اين مكاتب كند بود، اما از آغاز انقلاب اول روسيه، تكثير آنها سرعت يافت، از جمله در سال 1910 در ولايت فرغانه 28 مكتب اصول جديد فعاليت مي‌نمود. ماه فورية همان سال فرماندار فرغانه در گزارش خود به دبيرخانة فرماندار كل تركستان اطلاع يادآور شد كه در هر يك از اين مكاتب جديد از 25 تا 100 و حتي 200 دانش‌آموز تحصيل مي‌نمايند. اين مكاتب جاي مكتب‌هاي كهنه را تنگ كرده، موجوديت مكتب‌هاي روسي- محلي را با خطر مواجه كرده‌اند.

در همان سال در خوقند 7، ولايت هفترود7، ولايت سمرقند 5، ولايت سيردريا 40، شهر تاشكند 17 مكتب اصول جديد فعال بود.

نخستين مكتب اصول جديد در حدود تاجيكستان كنوني در سال 1910 در قسته‌كوز تأسيس يافت كه در آن 30 دانش‌آموز تحصيل مي‌نمودند كه در سال 1914 يك مكتب ديگر نيز تأسيس يافت. در شهر خجند نيز 2 مكتب اصول جديد فعال بود.

يكي از نخستين بنيانگذاران مكتب اصول جديد تاجيكي عبدالقادر شكوري بود. اين مرد فدايي مكتب و معارف سال 1903 در زادگاهش روستاي رجب‌امين سمرقند كه قبلاً با اصول سنتي تعليم مي‌داد، به تعليم اصول جديد مي‌پرداخت. او در رابطه با مكتبداري‌ در ترجمة حال خويش در سال 1913 چنين نوشته است: «در منزل خود به طرز اصول قديم مكتبداري مي‌كردم، اما از سختي و دشواري اصول تعليم و تربيه دلگير مي‌شدم. روزي براي كار خصوصي خود در قطعة روسي شهر مي‌رفتم كه ناگاه در اثناي راه نظرم به مكتب افتاد. دورتر ايستاده از پنجره‌هاي گشاده به سوي معلمان و شاگردان با چشم عبرت نگريستم و ديدم كه رفتار و كردار ايشان به دايرة ادب، اخلاق و انتظام بود از اين جهت خيلي متأثر شدم».

بعد اين واقعه و آشنايي با روزنامة تركي «ترجمان» به واسطة ساعت‌سازي تاتار به نام ملا بدرالدين به فكر گشادن چنين مكتب نو مي‌افتد.

رحيم هاشم در بارة آشنايي عبدالقادر شكوري با روزنامة «ترجمان» و تأثير آن بر پي‌ريزي بنياد مكتب اصول جديد چنين مي‌نويسد: «معلم من، اولين تأسيس‌كنندة  مكتب نو در سمرقند عبدالقادر شكوري كه يكي از معارف‌پروران پيشقدم زمان خود و يكي از فداييان نشر معارف در بين خلق تاجيك مي‌باشد، چه نوع آگاه گرديدن خود را از روزنامه و به روزنامه‌خواني، چه نوع سر كردن خود را چنين نقل مي‌كرد: «در وقت ملابچگي‌ام روزي براي درست كنانيدن ساعت خود در رستة نو سمرقند به دكان ساعت‌سازي اوستا بدرالدين تاتار درآمدم. در دستش ورقه‌اي را نگاه داشته مي‌خواند. از روي كنجكاوي: «اين چيست كه مي‌خوانيد؟» گفته پرسيدم. اوستاي مذكور به سؤالم چنين جواب داد: «اين چيزي است كه كور را بينا مي‌كند و نه اينكه بيناي عادي، بلكه آدم‌بين مي‌گرداند!» من حيران مانده، رخصت پرسيده آن ورقه را گرفته ديدم «ترجمان» نام روزنامه بوده است كه آن وقت‌ها در شهر باغچه‌سراي قريم نشر مي‌گرديد. روزنامه را برده پنهاني خوانده آورده دادم. به همين واسطه چه بودن روزنامه را فهميدم، به خواندن آن عادت كردم. ذوق و هوسم به دانستن چيزهايي كه در آن نشر مي‌شد، روز به روز زياد گرديد و از سال آينده خودم به «ترجمان» آبونه شدم».

در سال‌هايي كه من در مكتب استاد شكوري درس مي‌خواندم، وي با اكثر روزنامه‌هاي تاتارستان و آذربايجان آبونه بود و بسياري از مقاله‌هاي علمي و ادبي آن روزنامه‌ها را براي طلبه‌هاي خود مي‌خواند و مي‌فهماند و جوانان را به خواندن روزنامه ترغيب مي‌كرد».[29]

عبدالقادر شكوري پس از رفتن به شهر خوقند و آشنايي با اصول نوين آموزش و پرورش در مكتب جديد صلاح‌الدين مجيدي تاتار، به وطن برگشته، با اصول نوين، به تدريس مي‌پردازد. او ابتدا بر مبناي كتاب‌هاي درسي تاتاري «معلم اول» عبدالهادي مقصودي، «معلم ثاني»، «هفت‌يك» و كتاب‌هايي كه از باغچه‌سراي، استامبول، باكو، قزان و تهران به دست‌آورده‌ بود، تدريس مي‌كرد و به دانش‌آموزان تعليم مي‌داد و بعداً خود او و دوستانش كتاب‌هاي درسي تهيه مي‌كنند.

عبدالقادر شكوري مي‌خواست در محيط شهر به آموزش و پرورش دانش‌آموزان بپردازد. و مهندس حاجي عبدالقادر خمدنچه از گذر خواجه زلمراد سمرقند حولي‌اش را به شكوري پيشكش مي‌كند كه براي مكتب ناموافق بود. در اين باره ودود محمودي چنين مي‌نويسد: «يادم مي‌آيد هنوز كرسي‌هاي مكتبي نداشتيم. در روي زمين خان كه تختگين بود، به روي نَمَد و شال مي‌نشستيم و در پيش چهارپايه‌هاي پستك داشتيم كه كتاب و دفتر، سنگ‌تخته و سنگ‌قلمها را روي آنها نهاده مي‌خوانديم و مي‌نوشتيم. در آن روزها و سالها- سالهاي اولين عصر 20 كتابهاي ما بيشتر در شهر قزان چاپ مي‌شد. در اين ميان رساله‌هاي عالم‌جان بارودي، هادي مقصودي و ديگران ديده مي‌شدند. يك قسم كتاب‌هاي درسي تاجيكي را تاتارستان براي ما حاضر مي‌كرد. «شرايط ايمان»، عقايد اسلاميه»، «عبادت اسلاميه»، «صد پند لقمان حكيم»، «معلم اول»، «معلم ثاني» از آن جمله بودند»[30].

اما  با اغواي همسايه حاجي عبدالقادر شكوري مجبور مي‌شود كه مكتبش را به منزل محمودخواجه بهبودي واقع در گذر يامين نزديك  قلندرخانه كوچاند. در رابطه با انتقال مكتب به جاي ديگر بايستي گفت كه در  طول فعاليت اين مكتب، يازده مرتبه مكانش  عوض شده است.

گويا وقتي كه مكتب در منزل محمودخواجة بهبودي جاي داشت، كسي به اداره‌هاي دخل‌دار شكايت مي‌نويسد كه در مكتب شكوري به بچه‌ها كتاب‌هاي «ضررناك» را تعليم مي‌دهند. در اين رابطه از وزارت معارف روسيه براي تفتش مكتب نماينده مي‌آيد. اين واقعه را ودود محمودي چنين يادآوري مي‌كند:

«به معلم خبر داده بودند كه مفتّش بزرگي آمده است و بايد احتياط لازم را كرد. بنابر آنچه كه از كتابهاي دانش دنيوي بود در زير هيزم و خس و خاشاك و انبارهاي خانه پنهان كرده شد. خريطه‌هاي جغرافي، كُرّة مجسمه‌ها گورانده شد. و در روي كرسي‌ها فقط كتابهايي مانند «قرآن»، «هفت‌يك»، «الفبا»، «جامع الحكايات»، «صد حكايت» در نظر حكومت پادشاهي بي ضرر نهاده شد. همه جا روفته و آب زدگي، منتظر مفتش بدبروت و بدهيبت بوديم. چند نفر آدمان رسمي آمدند. هر طرف را كافت و كاو كردند، پرس وجو به ميان آمد، حتي لاي كتاب و دفترهاي بچگان را نيز ديدند. چيزي كه در بارة مكتب و فعاليت معلمش در شكايتنامه‌ها از خادمان صادق حكومت پادشاهي نوشته شده بود، يافت نشد»[31].

چون تعداد دانش‌آموزان مي‌افزايد، شكوري در باغ موروثي پدر براي مكتب يك بناي بزرگتر مي‌سازد. براي ساخت اين مكتب، در كنار شاگردان و والدين آنها، عبدالقادر خمدانچي مهندس، مقيم نجار، صيفي خوشنويس زحمت زيادي به خرج دادند. و اين بيت‌ها در حق آنهاست:

اوستا مقيم نجار                                                 كرده كرسي‌ها طيار
دارد خدمت بسيار                                               در مكتب سمرقند
كرده ملا عالم‌جان                                                سرشتة شاگردان
اسباب و مركب‌هاشان                                          در مكتب سمرقند

در اين دوره براي پرداخت معاش معلمان، تعمير مكتب، خريد كتاب‌هاي درسي، از نيم تا سه سوم (sum) از شاگردان گرفته مي‌شد. بچه‌هاي كم‌بضاعت يا بي بضاعت رايگان تحصيل مي‌كردند.

از آنجا كه  مكتب از شهر دور بود و همه بخصوص در فصل سرما نمي‌توانستند در درسها شركت نمايند، لازم بود تا شكوري در داخل شهر منزلي را براي مكتب پيدا كند. محمدرحيم‌باي  تاجر خانه‌‌اش را كه در گذر قوشحوض بود به مكتب شكوري واگذار كرده و فرزندانش را نير براي خواندن به آنجا مي‌فرستد. بناي جديد مكتب بسيار بزرگ  بود و هر مقطع تحصيلي در اطاق جداگانه جاي داشت. چون در همين اثنا برخي اشخاص كهنه‌پرست و دشمن مكتب اصول جديد، با فشار آوردن بر محمدرحيم‌باي، موجب شدند تا مكتب اجباراً به منزل محمد امين‌جان نيازي تاجر انتقال يابد. در اينجا به سبب كمبود جا شرايط تعليم بسيار دشوار بود. تقريباً همة 100 دانش‌آموز در يك اطاق بزرگ درس مي خواندند (سالهاي 1911-1912).

همين كه عبدالقادر شكوري از طريق مطبوعات آگاه شد كه در استامبول مجله‌اي با عنوان «تدريسات ابتدايه» انتشار مي‌يابد، به خاطر آشنايي با آن و مكتب اصول جديد صالح‌بيك برخي از اسباب روزگار و كتابهايش را فروخته سال 1912 به تركيه مي‌رود. او پيش از آن، مكاتب اصول جديد خوقند و قزان را ديده بود (1909).

شكوري پس از بازگشت از استامبول، تغييراتي را در نظام آموزش وارد آورد. از جمله آموزش زبان روسي را جاري نمود كه سيداحمد خواجة عجزي تدريس مي‌نمود. از ديگر معلمان مكتب محمد يونس، عبدالصمد تبريزي، شاگرد شكوري-ودود محمودي بودند.

در آغاز جنگ اول جهاني مكتب شكوري به منزل باباكلان هندي در گذر رستة نو انتقال يافت.

عبدالقادر شكوري از نخستين كساني بود كه تعليم و تربية پسران و دختران را در يك كلاس متداول كرد. نخستين شاگردان او منوره دختر عبدالرحمان، جميله- دختر محمدهاشم، زينب دختر عبدالله سبدساز بودند. بعدها همسر شكوري ميسره‌خانم مكتب جديد دخترانه‌اي تأسيس نمود. رحيم هاشم مي‌نويسد:

«شكوري هر سال در ماههاي مه، ژوئن براي نمايش  موفقيت‌هاي اصول تعليم خود مجلس عمومي امتحاني تشكيل مي‌داد. در اين امتحان‌هاي عمومي كه تا ده روز دوام مي‌كرد، دَر مكتب به روي همه گشاده بود. معلم پدران و نزديكان خوانندگان، همة طبقه‌هاي اهالي شهر، خصوصاً مخالفان مكتب نو را دعوت مي‌كرد و در يك دو موسيم تحصيل خطخوان، خطنويس، از معلومات ابتدايي آگاه شدن شاگردان خود را نمايش مي‌داد. به اين مجلس‌هاي امتحان  از شهرهاي ديگر هم‌مسلكان معلم، معلمان، هواداران اصول نو تعليم هم دعوت كرده مي شدند. من در اين امتحان‌ها از مردان پيشقدم آن دوره استاد عيني، ميرزا عبدالواحد منظم، شاعر خوقندي صوفي‌زاده، معلم و مؤلف كتاب هاي درسي از تاشكند شاكرجان رحيمي، عاشورعلي ظاهري خوقندي و ديگران را اولين بار ديده‌ام. اينك در امتحان سال 1916م حمزه حكيم‌زاده به مكتب ما آمد».[32]

در مكتب و خانة عبدالقادر شكوري روزنامه و مجله‌هاي چاپ مصر، كلكتّه، استامبول، تهران، باكو، تفليس، قزان، آرينبرگ، بغچه‌سراي از قبيل «صور اسرافيل»، «چهره‌نما»، «طنين»، «ايران نو»، «اقبال»، «وقت»، يولدوز»، «ترجمان»، «صراط‌المستقيم»، «شورا»، «تِلميذ»، «الدين و والادب»، فيوضات»، «ملا نصرالدين» و غيره موجود بود.

در پيروي به مكتب اصول جديد شكوري در شهر سمرقند محمد نورمحمدزاده، در روستاهاي بُلُنغور و جان‌باي قاري كامل، همچنين شاگردان سابق او عصمت‌الله رحمت‌الله‌زاده، محمديونس  يُلداش‌زاده، محمدقل احمدجان، نسيم ظريفي، جوره‌قل كاملي، كينجه حامدي، عبدالجبار نرذي‌قلي، تاج‌الدين و عبدالحميد عظمت‌اف‌ و ديگران مكاتب اصول جديد تأسيس نمودند.

سال 1918 مكتب عبدالقادر شكوري دولتي شد. بعداً او باز دو مكتب ديگر، يكي در گذر شربتدار و ديگري در روستاي رجب‌امين، كه حالا نام شكوري را دارد، تأسيس نموده است. سعيداحمد وصلي در حق شكوري و مكتب اصول جديد او چنين ابياتي سروده است:

اي معلم، مكتبت پررونق و پرنور باد
تا قيامت نام نيكت در جهان مشهور باد
جهد كن از بهر ما تا عالم و دانا شويم
پردة غفلت ز گوش و ديدة ما دور باد
ما محبان اصول صوتيه هستيم از آن
تربيت كن، خاطر هر كس ز تو مسرور باد
كم كم از هر علم و فن دانسته تعليمي نما
بهره گيريم از تمدن جاهليت دور باد
گرچه نادانان تو را طعن و حقارت مي‌كنند
غم مخور الحق و يعل و خصم را منهور باد
با تبسم خدمت خلقي ‌كني، دلشاد باش
كام هر اهل تعصب تلخ و تند و شور باد
جهد كن بهر تمدن خرفه‌ها آماده كن
اين اصول صوتيه در هر كجا منظور باد
[33]

در امارت بخارا در  ابتداي سال 1900 ملا جوره‌باي پيرمستي پس از آشنايي با مكاتب اصول جدبد روسيه در گذر پوستين‌دوزان شهر بخارا مكتب خصوصي با اصول آموزش و پرورش جديد تأسيس نمود. اما به سبب عدم استقبال كودكان از آن تعطيل شد.

سال 1907 ملا نظام ثابت‌اف تاتار در حياط خود در شهر بخارا براي كودكان تاتار مكتبي افتتاح كرد كه در آن سال 10-12 نفر تاتاربچه‌ به آن جلب شدند. معلم اين مكتب عبدالرحمان سعيدي از شهر قزان دعوت شده بود.

در سال 1908 اسماعيل غسپري يكي از پايه‌گذاران تعليم اصول جديد در روسيه و سردبير روزنامة «ترجمان» كه در باغچه‌سراي انتشار مي‌يافت، به بخارا آمد و پس از مشورت با چند تن از ترقي‌پروران تاجيك و تاتار به نتيجه رسيد  كه در مكتب رسمي تاتارها كه به آن «مظفريه» نام نهاده بودند، بچه هاي تاجيك نيز مي‌توانند تحصيل كنند.  همان سال مكتب تاتارها از خانة نظام ثابت‌اف به خانة خالد بُرناشُف  تاتار ديگر انتقال يافته و چند تن از بچه‌هاي تاجيك را پذيرفت.

 نخستين مكتب تاجيكي اصول جديد در بخارا كه در حيات فرهنگي خلق ما نقش بزرگي داشته است، توسط ميرزا عبدالواحد مُنْظِم و دوستان و هم‌مسلكانش صدرالدين عيني، احمدجان حمدي و حامدخواجة مهري تأسيس يافت.  علت اصلي تأسيس چنين مكتبي را صدرالدين عيني چنين ذكر مي‌كند:

«سال 1326ه. (1908م) در فصل تابستان نويسندة اين سطرها با شريك درسم حامدخواجة مهري بخارايي به سمرقند براي سياحت رفتيم. در اين روزها شريك درس ديگر ما-عبدالواحد منظم در سمرقند، در مطبعة ديمورُف به طبع كتابي مشغول بود. از آنجا كه  بار اول بود كه به سمرقند آمده و چون در آنجا شناس و آشنايي نداشتيم، با هم در مطبعه جاي گرفتيم. با راهبري ميرزا عبدالواحد شهر نو و كهنة سمرقند را تماشا كرديم. روزي وقتي كه مرقد امير تيمور را زيارت مي‌كرديم با ملا ابراهيم سيدكمال‌زاده (شاعر و يكي از معارفپروران مشهور سمرقند) واخورديم و با تكليف او در خانه‌اش ميهمان شديم.

ملا ابراهيم بعد از طعام شمس‌الدين نام پسر خود (كه سال 1918 در سمرقند شهيد شد) و تاج‌الدين نام برادرزاده‌اش را به نزد ما برآورده، امتحان كرد. اين بچه‌ها از حساب، جغرافيا، از خط و املا، از تجويد (قاعده‌هاي درست خواندن قرآن) و از مسئله‌هاي ديني به ما معلومات دادند. ما چيزهايي را كه بيست و پنج سال در مدرسه خوانيده، يگان بار هم نشنيده بوديم از اين بچه‌هاي 10-12 ساله شنيده در غايت تعجب مانديم و طبيعي است كه مكتبي را كه آنها مي‌خواندند، رفته ديدني شديم. پگاهي با آنها رفتيم. اين «مكتب شكوري» بود كه سال 1312 (1903) با تشبث ملا عبدالقادر شكوري گشاده شده بود.

مكتب شكوري در آن روزها در گذر قوشحوض     در حولي محمدرحيم‌باي بود. شكوري ما را خوش قبول كرده، شاگردان مكتب را يك يك به ما نشان داد و از محسنات مكتب گپ زد. ما تا آن روز مكتب نو را نديده بوديم. «مكتب اصول جديد بوده است، در آنجا بچه‌ها زود خط و سواد مي‌برآورده‌اند» گفته شنيده باشيم هم، چندان اهميت نداده بوديم. در نتيجة مطالعة كتابهايي مثل «نوادر الوقايع» و «سياحت‌نامة ابراهيم‌بيك» لزوم انقلاب علمي و اجتماعي را فهميده باشيم هم، راههاي آن را هيچ فكر نكرده بوديم.

خلاصه، به مكتب شكوري درآمده متحير برآمديم و از همان روز سر كرده فكر مكتب تمام مغز سر ما را اشغال كرد»[34].

عبدالواحد منظم تأثرات سفر سمرقند را در «عرض حال» خود چنين بيان كرده است:

 «سال 1907 در سمرقند به واسطه‌اي مكتب اصول جديد عبدالقادر شكوري را تماشا كردم. چنان به من تأثير كرد كه هرچه زودتر در بخارا گشادن چنين مكتبي را مقرر نمودم»[35].

5 نوامبر سال 1908 در منزل ميرزا عبدالواحد منظم واقع در گذر سلاح‌خانة شهر بخارا اين مكتب اصول جديد تأسيس يافته و فرزندان قشرهاي مختلف جامعه را به آغوش خود مي‌گيرد. نخستين 12 نفر شاگردان مكتب پسران عبارت بودند از:  احمدجان مخدوم حمدي افضل و اكرم، پسر قاضي شريفجان مخدوم صدر ضياء- ظريف‌جان، عبدالرحمان‌بيك پسر عبدالله‌بيك، عبدالرحيم- پسر حاجي عبدالستار، محمدامين پسر سعيدجان مخدوم، عبدالقيوم- پسر عبدالشكور و ديگران.

چون مؤسسان و معلمان مكتب در امور آموزش و پرورش تجربه نداشتند، با مشكلات زيادي مواجه گشتند. ص. عيني در اين رابطه مي‌نويسد: «لكن ترتيب تعليم خيلي ويران و همة ما از اصول و قواعد آن بي‌خبر بوديم. دلمان با آتش اصلاح طرز تعليم شراري داده مي‌سوخته باشد هم، از ندانستن و ناتواني خود جانمان در عذاب بود»[36].

منظم، عيني، مهري و حمدي به خاطر تجربه‌آموزي از مكاتب تاتارها، با اصول آموزش و پرورش در اين مكتب آشنا گرديده، توسط عبدالرحمان سعيدي كتاب‌هاي درسي تاتاري را دريافت كرده و با طرز نو كار را ادامه دادند. اكنون عبدالواحد منظم مدير و معلم اول، احمدجان حمدي و حامدخواجة مهري معاون او شده، صدرالدين عيني همه روزه به مكتب تاتارها رفته، تجربة اين مكتب را به مكتب منظم انتقال مي‌داد. چون در مكتب تاتارها تاجيك‌بچه‌ها هم تحصيل مي‌كردند و زبان و كتاب‌هاي تاتاري را نمي‌فهميدند، با درخواست عبدالرحمان سعيدي ص. عيني در مكتب تاتارها وظيفة ترجماني را هم ادا مي‌كرد.

مكتب اصول جديد منظم در يك مدت كوتاه شهرت كسب نمود. صدرالدين عيني مي‌نويسد: «از آنجا كه اين مكتب به زبان فارسي و معلمانش بخاري‌الاصل بودند، زياده شهرت پيدا كرده، مردم بخارا را به خود جلب نمود»[37].

ماه مه سال 1909 عبدالواحد منظم و صدرالدين عيني به خاطر آشنايي بيشتر با تجربة مكتب اصول جديد عبدالقادر شكوري و جريان آموزش و پرورش، همچنين قبول امتحانات عمومي از دانش‌آموزان آن مكتب براي مدت ده روز به سمرقند سفر كردند. همان سال براي اشخاص 20-30 ساله كه سالها در مكاتب كهنه درس خوانده و سواد قضايي نداشتند، در نزد مكتب شعبة شبانه تأسيس كردند و منظم به آنها هر روز دو ساعت درس مي‌داد.

چون نفوذ مكتب ميان مردم خيلي افزوده شد، گروهي تنگ‌نظر و پيش از همه دشمنان مكاتب اصول جديد با سروري ملا قمر تاتار قزاني در فكر از بين بردن آنها شدند. قاضي‌كلان بقاخواجه، عبدالواحد منظم را با چند تن از شاگردانش دعوت كرده امتحان نموده، با كتابهاي درسي آنها آشنا گشته و گفت: «شاگردان مكتب نو چون بلبلان باغ جنت بودند. من در اين كار يگان جهت خلاف شرع نديدم، برعكس به همين ترتيب تنظيم يافتن تمام مكتب‌هاي مسلمانان را لازم مي‌دانم»[38].

هرچند علماي بافرهنگ از قبيل مفتي داملا اكرام، دانيال‌خواجة صدور و برخي ديگر از مفتي‌ها فتواي حلال بودن مكتب را داده، قوشبيگي آستان‌قل و قاضي‌كلان بقاخواجه در اين باره حكم مثبي صادر كرده باشند هم، برخي از علماي جاهل با سروري قاضي برهان‌الدين و ملا قمر فتنه را داده، جلسه‌هاي اعتراضي داير نموده و مي‌گفتند:  «اگر اين مكتب بسته نشود، شورش مي‌كنيم، به قوشبيگي و قاضي‌كلان هجوم مي‌كنيم، مفتي اكرام را نابود مي‌كنيم، معلم مكتب را مي‌كشيم، آنها را از مسلماني خارج مي‌كنيم»[39]. بر اثر چنين فشارها مأموران قوشبيگي، قاضي‌كلان و رئيس به طور رسمي مكتب منظم را در 25 اكتبر سال 1909 بستند.

س. تبراف بدون توجه به همة اين فتنه‌ها، تعقيبات، سو‌ء قصدها، رشك و حسد و حرامكاري‌هاي علماي متعصب و قوه‌هاي ارتجاعي امارت بخارا مي‌نويسد: «نخستين مكتب اصول جديد منظم و دانش خوب و صحيح اولين شاگردان آن در شعور مردم بخارا تا يك اندازه انقلاب فكري و معنوي به وجود آوردند ميرزا عبدالقادر منظم با تشكيل نخستين مكتب اصول جديد و با دادن علم و دانش نو به جوانان زمان ايستادگي در مقابل جبر و ظلم و رذالت اميران و ارتقاء سطح  شعور آزادي‌خواهي در جامعه بخارا سهم كلان گذاشت»[40].

پس از بسته شدن مكتب اصول جديد تاجيكي عبدالواحد منظم، بيش از 50  شاگرد تحصيل را در مكتب تاتارها ادامه دادند. اما با فرمان حكومت اين تاجيك‌بچه‌ها از خواندن در مكتب تاتارها محروم گرديدند.

در بين سالهاي 1912-1914 در گذرهاي مختلف شهر بخارا غياث مخدوم حسني، ملا ابوالقاسم، مكمِّل مخدوم، عثمان‌خواجه، حامدخواجه، ملا وفا، ميرزا اسماعيل، عبدالرئوف فطرت و چند تن ديگر از روشنفكران تاجيك مكتبداري مي‌كردند. در مكتب عثمان‌خواجه 200 دانش‌آموز، حامدخواجه 100، ملا وفا 80، مكمل مخدوم50 نفر با اصول جديد تعليم مي‌گرفتند. در نزد همة اين مكاتب شعبه‌هاي شبانه فعال بود كه در هر كدام 40-50  مرد بيسواد و يا كم‌سواد مي‌خواندند.

در اين مدت همچنين در غژدوان، قرشي، قراكول، شهرسبز و ديگر شهر و نواحي اطراف بخارا نيز مكاتب اصول جديد فعاليت مي‌نمودند. چنانكه در شهرسبز تحت حمايت اسلام‌قل تُقصبا مكتبي فعال بود كه مدتي معلم آن عطاخواجة بخارايي و بعداً ميرزا يوسف و نظام مخدوم بودند.[41] در قراكول غلام‌قادر املاكدار و قاضي داملا اكرام مخدوم سال 1913 مكتب گشادند. در كركي يك گروه جوانان با سروري قاري يولداش پولاداف در خانة ميرخان عبدالنصرزادة بخارايي مكتب تأسيس نمودند.

پس از اينكه برهان‌الدين در ماه مه 1914 به منصب قاضي‌كلاني رسيد، گروههاي ارتجاعي به مقابلة مكاتب اصول جديد فتنه‌اي نو برانگيختند كه خواهان بسته شدن سريع  چنين مكاتبي شدند. مبارزة آنها شيوه‌هاي مختلف داشت - هم به زوري هم به زر. چنانكه ملا قمر تاتار، يكي از دشمنان سرسخت روشنفكران تاجيك، به عثمان‌خواجه يكي از جوانان روشنفكر و مكتبدار مي‌گويد: «اگر شما به اختيار خود مكتب را منحل كنيد، من رئيس يا قاضي شدن شما را تضمين مي‌كنم». عثمان هم چنين پاسخ مي‌دهد: «ما شغل معلمي را براي شكم يا منصب انتخاب نكرده‌ايم. بلكه  به اميد اندكي فايده رساندن به فرزندان خلق و وطنمان اين قدر مشقت را به گردن گرفتيم. مسلكي را كه پيش گرفتيم، به منصب دنيا نمي‌فروشيم.»[42]

روز جمعة 2 ژوئية سال 1914 عريضه‌اي با امضاهاي ناشناس به امير عالم‌خان با اين مضمون تقديم شد: «در دوران امير مرحوم با فتواي علما حرام و بدعت بودن مكتب اصول جديده ثابت گرديده، با امر جنابعالي مكتب بسته شده بود. چندي است كه جديدان مفسد باز سر برداشته، در هر طرف شهر مكتب‌ها گشاده، فرزندان خلق را ويران كرده، فساد و فتنه برمي‌انگيزند. اگر با فرمان جنابعالي اين مكتب‌ها به زودي بسته نشوند، براي برهم دادن اين بدعت به پا خاسته‌ها و ملابچگان يقين است. در آن صورت در مملكت احتمال افزودن فتنه و فساد و ضرر رسيدن به دولت عاليه هست»[43].

5 ژوئيه نصرالله قوشبيگي معلمان مكاتب اصول جديد را به نزدش خوانده، مسألة برهم دادن چنين مكاتب را مطرح كرد. چون معلمين اعتراض كردند، آنها را به نزد قاضي‌كلان برهان‌الدين بردند. او كاغذي را از بغل بيرون آورده و گفت: «حضرت امير فرموده‌اند كه مكتب اصول جديده با امر امير مرحوم و فتواي علما بسته شده بود. معلماني كه امروز مكتب گشاده‌اند از امر پادشاه و حكم شريعت سركش حساب مي‌يابند. معلم‌ها بايداز همين روز اعتباراً مكتب‌ها را بسته، بايد و دست‌خط «در حدود بخارا معلمي نخواهيم كرد» بدهند. اگر از اين گردن تابند، معلوم نماييد به آنها به طرز ديگري معامله خواهد شد»[44].

معلمين ناچار امضاء گذاشتند و بدين ترتيب مكاتب اصول جديد رسماً در بخارا ممنوع اعلام شد. صدرالدين عيني در رابطه با اين رخداد سوگنامه‌اي انشا نموده به اين مضمون:

 

شد بسته دبستان و بپژمرد گلستان

رفت از گُل صبيان دمش و نفخة عرفان

پر گشت ز صبيان همة كوچه و ميدان

گرييد به اين حال خود، اي زمرة صبيان

اي ميّت پرشان!

اي ميّت پرخون!

گرييد كه اين دم جهلا خرم و شادند

گرييد ملك‌ها به شما دادرسانند

گرييد كه اشكان شما نورفشانند

اي خلق نگر، اين چه عزايي است به دوران؟

تو بي‌حركت مان

اي زندة بي‌جان!

 

در سال 1917، يعني در عرفة انقلاب اكتبر در كشور تركستان 92 مكتب اصول جديد از جمله در سيردريا 39 مكتب، فرغانه 30، هفترود 18، سمرقند 5 و در شمال تاجيكستان كنوني نيز 5 مكتب فعاليت مي‌نمود.

 

مدارس

مدارس به حيث مراكز عالي آموزشي و پرورشي، در حيات اجتماعي و علمي و فرهنگي آسياي ميانه نقشي مهم داشتند. تحصيل در مدارس در مجموع تا 20 سال دوام مي‌كرد. سال تحصيلي از 24 سپتامبر تا 22 مارس بود. دانش‌آموزان پنج روز در هفته، از شنبه تا چهارشنبه درس مي‌خواندند كه روزهاي پنجشنبه و جمعه تعطيل بودند.

در حدود 4/80% دانش‌آموزان مدارس 25-30 ساله، 1/13% 20-24 ساله و 5/6% تا 20 ساله بودند.

در امارت بخارا مدرسان مقام بلند داشتند كه از جمله مدرسان «بنارس‌پوش» هنگام تاجگذاري اميران به دربار دعوت مي‌شدند. در تركستان وظيفة مدرسي انتخابي بود كه آنها را در جمع‌ شاگردان انتخاب مي‌كردند.[45]

به مناسبت شروع هر كتاب نو، از جانب دانش‌آموزان به مدرسان افتتاحانه داده مي‌شد. از جمله، براي شروع درس «شرح ملا» از 5 تا 12 سكّه، درس «عقايد» از 15 تا 25 سكه، درس «ملا جلال» از 5 تا 150 سكه داده مي‌شد. (در آن زمان قيمت يك پود گندم 5 سكه بود)[46].

در مدارس اساساً علوم زير تدريس مي‌شد: صرف و نحو، منطق، حكمت، كلام، فقه، لغت، معني، بديع، عروض، قافيه، انشاء، رسم‌الخط، مناظره، قرائت، تفسير، حديث، فرايض، اصول، جبر، هندسه، جغرافيا، اخلاق، تاريخ، احكام، الهيات، قرآن، رياضيات و غيره.[47] كتب اصلي درسي مدارس «بدان»، «اول علم»، «مُعِزّي»، «عوامل»، «قافيه»، «شرح ملا»، «شمسيه»، «حاشية قطبي»، «عقايد نسفي»، «تهذيب»، «حكمت‌العين»، «هدايه»، «زنجاني»، «مختصر وقايه»، «خلاصة الحساب»، «ملا جلال» و امثال اينها بود.

استاد عيني برنامة آموزشي دروس مدارس را چنين تصوير نموده است: «طلبه وقتي كه مكتب را تمام كرد اول به پيش يگان ملاي عادي «بدان» مي‌خواند كه در اين كتاب صرف و نحو عربي در زبان تاجيكي بيان مي‌يافت. اينچنين اول علم نام يك كتابچة تاجيكي را هم مي‌خواند كه در وي ضروريات ديني به طرز سؤال و جواب ذكر مي‌شد.

بعد از آن در صرف عربي «معزي» و «زنجاني» نام كتابچه‌هاي عربي را و در نحو عربي «عوامل» نام يك كتابچه را مي‌خواند و عبارت‌هاي عربي اين كتابچه را با ترجمة تاجيكي‌اشان از ياد مي‌كرد.

بعد از اينها يك قسم «قافيه» نام يك كتاب عربي را كه در وي نحو زبان عرب به تفصيل بيان مي يافت، مي‌خواند.

اين كتابهاي در اينجا نامبرشده در پيش ملاهايي خوانده مي‌شدند كه آنها را (خواه در جايي مدرس باشند خواه نه) عادتاً «ملاهاي كُنجَكي» مي‌ناميدند. در همة اين درس‌ها تخميناً سه سال وقت صرف مي‌شد.

پس از اين «شرح ملا» نام كتابي اثر مولانا عبدالرحمان جامي و در نحو عربي شرح «قافيه»، سر مي‌شد. از همين وقت سر كرده طلبه اين درس را به پيش يگان ملاي كلانتر مي‌خواند كه عادتاً اين درس را درس «درسخوانگي» مي‌ناميدند. اين درس 5 سال دوام مي‌كرد. طلبه به بالاي اين باز به درس معلم كنجكي دوام مي‌كرد، در پيش او باقي‌ماندة «قافيه» را، هم «شمسيه» نام كتابي را كه متني است در منطق مي‌خواند و اينچنين درس «شرح ملا» را پيش از آنكه به پيش داملاي درسخوانگي رفته خواند، اول به پيش داملاي كنجكي مي‌گذراند. بعد از «شرح ملا» در درسخانه «حاشية قطبي» كه شرح «شمسيه» و در زمينة منطق بود، سر مي‌شد و در يك سال طلبه از اين درس فارغ مي‌گرديد و عادتاً در ضمن اين درس متن «عقايد نسفي» را كه به علم كلام عايد است مي‌خواند.

بعد از حاشيه در درسخانه شرح «عقايد نسفي»، كه تأليف علامه تفتازاني است، سر مي‌شد و عادتاً 4 سال دوام مي‌كرد. بعد از آن در دو سال كتاب «تهذيب»  خوانده مي‌شد كه در زمينة منطق و كلام بود. سپس در دو سال «حكمت‌العين» خوانده مي‌شد كه در زمينة حكمت طبيعي و مافوق‌الطبيعي (الهيات) بود و در نهايت كتاب «ملا جلال» طي دو سال خوانده مي‌شد كه در خصوص علم كلام بود».[48]

عبدالرئوف فطرت در «بيانات سيّاح هندي» (سال 1912) گفته است: «بخارا قريب دوصد عدد مدرسه دارد كه همة اين سه قسم است: اعلا، وسط و اَدْني (ابتدايي)».[49] و 33 مدرسة عالي را به وقف ساليانة 2815000 سكه و 39 مدرسة ميانه را با وقف ساليانة 961000 سكه، يعني در مجموع 72 مدرسه را نامبر كرده است. عناوين و وقف ساليانة مدارس اعلا و وسط به ترتيب ذيل است:

 

رديف

نام مدرسه‌ها

وقف ساليانة آنها (سكّه)

1         

كوكَلتاش

150000

2         

جعفرخواجه

250000

3         

جويبار

130000

4         

مير عرب

150000

5         

محمد علي خواجه

150000

6         

تورسون‌جان

140000

7         

ديوان‌بيگي

150000

8         

گاوكُشان

190000

9         

عبدالعزيزخان

(دو مدرسه)

120000

60000

10      

ميرزا الغ‌بيك

80000

11      

كل‌آباد

80000

12      

خواجه پارسا

50000

13      

ابراهيم آخوند

40000

14      

فتح‌الله قوش‌بيگي

80000

15      

بي‌بي خليفه

50000

16      

خليفه نيازقل

55000

17      

ملا محمد شريف

60000

18      

غريبيه

40000

19      

خيابان

60000

20      

جويبارچه

60000

21      

عبدالله‌خان

50000

22      

مدرِ خان

40000

23      

اسيري

40000

24      

خواجه‌نهال

50000

25      

شادِمْبي

40000

26      

دارالشفا

40000

27      

چاربكر

70000

28      

بدلبيك

40000

29      

خواجه دولت

120000

30    

مسكين

60000

31      

داملا شير

40000

32      

دوست‌چهره آقاسي

40000

33      

نقيب

120000

* * *

 

رديف

نام مدرسه‌هاي ميانة بخارا

وقف ساليانة آنها

      1           

خِضر

25000

      2           

افغان

15000

      3           

رحمان‌قل

30000

      4           

اوتكر قوش‌بيگي

25000

      5           

حسين‌باي

30000

      6           

عالِم‌جان

20000

      7           

عطاقل

25000

      8           

اسماعيل‌خواجه

30000

      9           

مادر خان خرد

30000

    10          

رشيد

25000

    11          

غازيان

25000

    12          

گريبان چاك

30000

    13          

چُچُك آيم

25000

    14          

شرافت‌بانو

30000

    15          

نقيب خرد

25000

    16          

چوبين كلان

30000

    17          

بالاي حوض

30000

    18          

ميرجان علي

30000

    19          

عسكربي

30000

    20          

صدربي

25000

    21          

بدلبيك كهنه

25000

    22          

حافظ قنغرات

35000

    23          

اسكندرخان

25000

    24          

چاربقالي

22000

    25          

سرتراش

30000

    26          

ميرزا فضيل

25000

    27          

توپچي‌باشي

20000

    28          

سيد كمال

22000

    29          

عبدالشكورباي

20000

    30          

كرباس

24000

    31          

چقور

30000

    32          

قاضي لطيف

18000

    33        

بدرالدين

16000

    34          

پشيمان

22000

    35          

ايرنظر

35000

    36          

داملا حسن

15000

    37          

ايشان پير

16000

    38          

ميركمال

14000

    39          

جوره‌بيك

12000

 

محمدعلي بلجواني در «تاريخ نافع» نوشته: «بخارا قريب 400 مدرسه و قاري‌خانه دارد، كه مشهورترين  آنها را از روي دانسته‌هايم تحرير مي‌نمايم»[50] كه 78 مدرسه را نام مي‌برد. او همچنين يادآور شده كه در بخارا 80 مدرس و 22 مفتي  به 34 هزار دانش‌آموز درس مي‌دادند.[51]

سال 1920 صدر ضياء در كتاب خود «ذكر اسامي مدارس داخلة بخاراي شريف»، فهرست 204 مدرسه را آورده و اطلاعاتي هم داده كه در كدام گذر جاي داشتن و داراي چند حجره بودن، كي و توسط چه كسي بنا شدن آن مدارس را متذكر شده است. از نوشتن او معلوم مي‌گردد كه بزرگترين مدرسة بخارا 147 حجره داشته است.[52]

طبق معلومات رسمي سال 1901 بزرگترين مدارس پنجكنت عبدالستار مخدوم، عالم دادخواه، حسن خليفه، ملا عوض‌باي؛ اوراتپه كوك‌گمبذ، رستم‌بيك، مسجد سفيد؛ كان‌بادام- ميررجب دادخواه، آيِم؛ اسفره- عبدالله‌خان، سرِ بازار، حاجيان و غيره بودند.[53]

در اوراتپه در سال 1903 سه مدرسه موجود بود[54]. سال 1910 در 5 مدرسة اين شهر 214 نفر تحصيل مي‌نمود[55] و در سال 1912 مدرسه‌هاي كوك‌گُمبَذ داراي 8 مدرس و 80 دانش‌آموز؛ نمازگاه2 مدرس و 70 دانش‌آموز؛ مسجد سفيد 3 مدرس و 82 دانش‌آموز و خواجه‌خان  3 مدرس و 60 دانش‌آموز بودند.[56]

اويزد (uezd) خجند تا سال 1907 داراي 41 مدرسة وقفدار از قبيل مدارس مير عاشورباي، آته‌باي، ميرزاباي، ذاكرخواجه، گذرچة وَشَن، داملا صابر، نمازگاه، ميريوسف‌باي، محمد يوسف، خايفه ميريونس، خواجه پاشاكلان، حاجي كمال، آخوند ملاولي، خشتين، آرتق‌خواجه، بالت‌باي، يوگاشتي‌خواجه، ميرصالح‌خواجه، عالم‌بيك، شيخ اسلام، ملا بِسَيگليك، ميريونس، ملامير قاسم، حضرت بابا، آته ميرگن خواجه، ملا سرمصاق، شمسي‌باي، ميرمحمودباي، شيخ مصلح‌الدين، خدايار وَلعمي، خداياربيك، رستم‌بيك، كوك‌گمبذ و غيره بود.[57]

در عَرفة انقلاب اكتبر در خجند 58 باب مدرسه فعال بود كه در هر كدام آن از 75 تا 100 نفر تحصيل مي‌نمود.[58] ابتداي سال 1916 در كشور تركستان 449 مدرسه[59]، از جمله در سمرقند 40 مدرسه و قاري‌خانه[60] فعاليت مي‌نمود. تا انقلاب بخارا در منطقة كولاب بيش از 30 مدرسه فعال بود. از جمله در شهر كولاب مدارس خشتين يا عبدالله‌خاني با 200 دانش‌آموز، سنگاب با 100 دانش‌آموز، عظيم‌باي با 70 دانش‌آموز، رجب‌باي با 60 دانش‌آموز، سر مزار، قاسم‌خواجه، چرمگر پايان موجود بود. در دهات اطراف كولاب چون تيبلي با 200 دانش‌آموز، لولي‌كوتل، توتو، خواجه اسحاق، قپچاق، لنگر، غيش، كهنه‌چنار نيز مدرسه‌هايي وجود داشتند.

در خاولينگ مدارس قَيوم‌باي، مابين، داملا رحمت، دشت قواق، باي‌بچه، داملا موسي، گذر پرانك فعال بوده، هر كدام آنها از 80 تا 100 دانش‌آموز داشتند.[61]

در بلجوان و دهات آن 9 مدرسه، در كَنگُرت 10 مدرسه، در دشتِ جُم، سَرِخاسار و ديگر جاها نير چنين مدارسي فعاليت مي‌نمودند. عموماً در 2 بيك‌گري كولاب و بلجوان حدود 60 مدرسه موجود بود.[62]

در اين دوره در جوار مساجد جامع و حاجي يعقوب دوشنبه نيز مدرسه‌هايي فعال بود كه يكي متعلق به خداي‌نظربي ديوان‌بيگي و دومي به حاجي يعقوب متعلق بودند.[63]

در حصار سه مدرسة بزرگ با نامهاي مدرسة كهنه، مدرسة نو و مدرسة بومي فعال بود كه در آنها نه فقط از حصار، بلكه از قرتاغ، غازِملك، ياوان، ورزاب، فيض‌آباد، بيك‌گري و شاه‌گري‌هاي بايسون، كولاب، بلجوان، قراتگين، بدخشان[64] نيز تحصيل مي‌نمودند.

 


مكاتب و مدارس شوروي

پس از پيروزي انقلاب اكتبر 1917 در كشور تركستان كميسارياي معارف خلق تأسيس شد كه تقريباً تمام مراكز آموزشي را تحت پوشش قرار مي‌داد. بر اساس فرمان شوراي كميسارياي خلق تركستان از 29 مارس سال 1918 شوراهاي معارف خلق تأسيس يافت كه بر آموزش و پرورش نظارت مي‌كردند.

در ماه ژوئن 1918 كميسارياي معارف خلق تركستان تأسيس شد و بعد از چند روز در شهر تاشكند نخستين انجمن معلمان و كارمندان معارف خلق تركستان تشكيل گرديد كه راهكارهاي بازسازي امور معارف خلق را مورد بررسي قرار مي‌داد.

بر اساس نظامنامة «مكتب يگانة محنتي جمهوري  فدراسيون روسية شوروي» كه در 16 اكتبر سال 1918 كميتة اجرائية مركزي عمومي‌ روسيه آن را تصديق نموده بود، در تركستان مكاتب يگانة محنتي (زحمتكشي) تأسيس شد. چنين مكاتبي 9 ساله و داراي دو درجه (يكم و دوم) بود. مكاتب درجة اول كودكان 8 تا 13 ساله و درجة دوم نوجوانان 13 تا 17 ساله را فرا مي‌گرفت كه تحصيل در آنها رايگان و حتمي بود.

پس از اتمام  مكتب درجة اول، نوجوانان مي‌توانستند تحصيل را در مكاتب 7 سالة شهرها، مكاتب جوانان دهات، آموزشگاههاي كارخانه‌ها كه آموزش حرفه‌اي 7 ساله نير مي‌دادند، ادامه دهند. در زمينة مكاتب درجة اول دانشكده‌هاي كارگري تأسيس شد كه دورة تحصيل در آنها 4 ساله بود. در زمينة كلاسهاي 8 و 9 مكاتب درجة دوم، مكاتب آموزش حرفه‌اي و آموزشكده‌ها تشكيل شد.

در ماه نوامبر 1918 كميسارياي معارف خلق تركستان نخستين طرح آزمايشي آموزشي را به مراكز آموزشي ارسال كرد كه در آن آموزش زبان مادري و رياضي (هفته‌اي 6 ساعت) اُولويت داشت. در برنامه همچنين آموزش زبان روسي، طبيعت‌شناسي، تاريخ، جغرافيا، سرود و ورزش نيز در نظر گرفته شده بود.

برنامة آزمايشي آموزشي براي مكاتب درجة اول در سال تحصيلي 1918 1919 چنين بود:

 

 

رديف

نام درس‌ها

صنف‌ها

جمع

 

 

اول

دوم

سوم

 

        1  

زبان مادري

6

6

6

18

        2  

رياضي

6

6

6

18

        3  

تاريخ

-

2

2

4

        4  

جفرافيا

-

2

2

4

        5  

طبيعت‌شناسي

1

2

2

5

        6  

زبان دولتي

-

3

3

6

        7  

سرود

1

1

1

3

        8  

صنايع دستي

1

2

2

5

        9  

نقاشي

3

1

1

5

      10            

ورزش

1

1

1

3

 

جمع كل

19

26

26

71[65]

 

در رابطه با برنامه‌سازي بايستي گفت كه از سال تحصيلي 1923-1924 برنامة تكميلي آموزشي مكاتب تهيه گرديد و به اجرا گذاشته شد.

ماه ژانوية سال 1919 قرار كميسارياي معارف خلم تركستان مبني بر تحصيل يكجاية پسران و دختران صادر گرديد. در سال تحصيلي 1921-1922 كميسيون علمي ملي ازبكي، قرقيزي، تركمني و تاجيكي براي تأليف كتب درسي تأسيس يافت.[66]

نخستين مكاتب شوروي در رديف ديگر شهرهاي تركستان در خجند. اوراتپه، كان بادام و اسفره در سال 1918 تشكيل شدند كه تا آخر سال 1918 تعداد آنها در شمال تاجيكستان كنوني 15 باب را تشكيل مي‌داد. سال 1919 در نخستين مكتب شوروي كان‌بادام كه سال 1918 تشكيل شده بود، حدود 100 نفر تحصيل مي‌نمودند[67].

در ابتداي سال تحصيلي 1918-1919 در اويزد خجند 37 مكتب ابتدايي شوروي فعال بود كه از اين تعداد 4 مكتب براي روس‌ها، 1 مكتب براي يهوديان و مابقي براي مردم محلي اختصاص داشت. در زمرة اين مكاتب، نخستين مكتب براي دختران محلي نيز تشكيل شد[68]. در سال 1919 در اويزد اوراتپه 15 مكتب درجة 1 و 2 فعال بود كه 315 نفر در آنها تحصيل مي‌نمودند.[69]

در ماه ژانوية سال 1919 در شهر خجند براي اهالي محلي دوره‌هاي شبانه تأسيس شد كه در آنها صرف و نحو زبان ازبكي، رياضيات، تاريخ و دورة «تبليغ براي حكومت شوروي» تدريس مي‌شد. همان سال در خجند دانشكدة كارگري شكل  گرفت و پس از يك سال به مكتب درجة دوم تبديل شد[70].در ابتداي سال 1919 در اوراتپه 15 مكتب ابتدايي فعال بود كه در آنها 315 نفر تحصيل مي‌نمودند. تا آخر سال 1919 تعداد مكاتب شمال تاجيكستان كنوني به 73 باب رسيده بود.[71]

تا اول ژوئن سال 1920 در اويزد خجند 61 مكتب تأسيس شد كه 54 مكتب براي مردم محلي و 6 مكتب براي اروپائيان بود. از اين تعداد 21 مكتب در دهات فعاليت مي‌نمود. در كل مكاتب اويزد 4270 نفر تحصيل مي‌كردند كه 141 معلم  به آنها آموزش مي‌داد.[72]

طبق گزارش كميسارياي معارف خلق تركستان در آخر سال 1920 در جمهوري 2022 مكتب درجة اول فعال بود كه در آنها 167875 نفر تحصيل مي‌نمودند. تعداد مكاتب درجة دوم 59 باب و دانش‌آموزان آن 7503 نفر بود.[73]

سال 1922 در كان‌بادام «دارالتّدريس» تأسيس گرديد كه به پذيرش فارغ‌التحصيلان كلاس 4 اختصاص داشت كه در برنامة تعليمي آن رياضيات، شيمي، جغرافيا، طبيعت‌شناسي، دين و زبان عربي وجود داشت كه تدريس زبان عربي بعداً حذف گرديد.

از ابتداي سال 1920 در سراسر تركستان، از جمله در شمال تاجيكستان كنوني، مكاتب محو بي‌سوادي به فعاليت شروع نمودند. در عرفة تقسيمات سرحدي در تركستان 4828 مؤسسة تعليمي فعاليت مي‌نمود.[74]

تا سال تحصيلي 1918-1919 در تركستان چندين دوره (كورس) 3 و 6 ماهة تربيت معلم فعال بود كه به واسطة آنها 3661 معلم براي مكاتب ازبكي، تاجيكي، تاتاري و روسي فارغ‌التحصيل شده‌اند. طبق اطلاع كميسارياي معارف خلق تركستان از 15 فوريه تا 31 دسامبر سال 1920 تعداد 3814 نفر اين دوره‌ها را ختم كردند. از كل فارغ‌التحصيلان سال 1920-21 كه 2673 نفر را تشكيل مي‌دادند، 985 ازبك، 213 تاجيك و مابقي نمايندگان ديگر مليت‌ها بودند.[75]

سال 1920 در تركستان 7 انستيتوي معارف تشكيل شد كه 6 تاي آن به زبان‌هاي ازبكي و تاجيكي فعاليت مي‌نمود. براي معلمه‌هاي مليت‌هاي محلي انستيتوي مخصوص معارف تشكيل شد. تا ماه ژوئن سال 1921 حدود 2 هزار معلم براي دوره‌هاي محو بي‌سوادي آماده شد.

در سال 1922 در تركستان 62 مؤسسة آموزشي حرفه‌اي و تكنيكي، 12 آموزشگاه آموزگاري، 11 آموزشگاه متوسطة كشاورزي، 14 مكتب حزبي، آموزشكده‌هاي طبي، بديعي، موسيقي و ديگر مؤسسات آموزش مخصوص فعال بود كه در آنها 5890 نفر تحصيل مي‌كردند.

در سال تحصيلي 1923-24 در حدود تركستان 4 مؤسسة آموزش عالي داراي 4150 دانشجو موجود بود.[76]

سال 1921  كميسيون فوق‌العادة تركستان با هدف محو بي‌سوادي تأسيس شد كه به واسطة آن تا 1 آوريل سال 1924 در حدود 447 مكتب براي بي‌سوادان و 28 مكتب براي كم‌سوادان تأسيس شد كه مهلت تحصيل در آنها 6 ماه بود. از مجموع  447 مكتب محو بي‌سوادي، 214 مكتب به زبان ازبكي، 75 مكتب به زبان قرقيزي، 39 مكتب به زبان تركمني، 109 مكتب به زبان روسي و 10 مكتب ديگر براي ساير زبان‌هاي اقليت‌هاي ملي بود. اما براي زبان تاجيكي هيچ مكتبي وجود نداشت و تاجيكان به زبان ازبكي تحصيل مي‌كردند[77].

بعد از فروپاشي امارت بخارا در سال 1920 و تأسيس جمهوري خلقي شوروي بخارا، كميتة نظارت معارف تأسيس شد كه آن در هر محل نمايندگان خود را داشت. 15 مارس سال 1921 در شهر دوشنبه شعبة معارف خلق بخاراي شرقي تشكيل شد. ماه ژوئية همان سال نخستين ‌انجمن كارمندان معارف خلق تشكيل  گرديد كه در آن مسائل آموزش و پرورش مورد بررسي جدي قرار گرفته، از كمبود معلمان اظهار نگراني شد. بر اساس فرمان اين انجمن براي آماده نمودن آموزگاران، دوره‌هاي كوتاه‌مدت آموزشي، آموزشكده‌ها و انستيتوي تربيت معلم تأسيس گرديد.

بعد ازنوسازي كميتة نظارت معارف در سال 1924 دستگاه اين وزارتخانه از هيئت رئيسه، شعبه‌هاي عمومي، ماليه، تأمينات، تربية اجتماعي ، شوراي علمي، كميتة كل سياسي و معرفتي عبارت بوده، در شوراي علمي كميسيوني تأسيس شده بود كه به آموزش و حفظ يادگاري‌هاي تاريخي و فرهنگي بخارا اختصاص يافته بود.

شعبة تربية اجتماعي داراي دو بخش مؤسسات مكتبي و پيش‌مكتبي بود. كميتة كل سياسي و معرفتي به امور محو بيسوادي نظارت نموده و مكتب حزبي نيز ناظر بر كتابخانه‌ها و قصرهاي فرهنگي، تئاترها، سينماها، انتشارات، موزه‌ها و چايخانه‌هاي سرخ بود.

پس از غلبة انقلاب در بخارا در حدود 50 مكتب در سطوح مختلف تأسيس يافت كه مهمترين آنها طبق خاطرات محمدعلي بلجواني در «تاريخ نافعي»، مكتب سياسي نظامي در بالاي ارگ عالي، مكتب سياسي در لب حوض ديوان‌بيگي، مكتب «احضار قرض» و «توران تودَسي» در لب حوض خالداربيگي‌جان، مكتب صناعت در منزل اولياقل‌بيگ ديوان‌بيگي، مكتب موسيقي در لب حوض دستورخانه‌چه، در منزل تورة چارجويي، مكتب شمس‌العارفين در لب حوض قاضي‌كلان، مكتب «دارالمعلمين فارسي» در گذر خيابان و غيره بودند. از مشهورترين مدارس بخارا كوكَلداش  («دارالفنون») و مدرسة مير عرب («دارالمدرسين») بود كه تقريباً 300  مدرس و عالم بخارا را به تدريس جلب كرده بود.[78]

كميتة نظارت معارف در شهر مسكو، خانة معارف را تأسيس كرد كه در آن بيش از 200 نفر براي ورود به مكاتب مختلف روسيه تحصيل مي‌كردند. همچنين براي تحصيل در آلمان و تركيه در حدود 100 نفر جوانان فرستاده شدند. راهبر گروه جوانانِ اعزامي به آلمان ميرزا عبدالواحد منظم بود.[79]

سال 1923 كميتة نظارت معارف بخارا داراي 43 باب مكاتب درجة يكم با 2856 دانش‌آموز، 2 باب مكاتب درجة دوم با 285 دانش‌آموز، 8 باب مكاتب شبانه‌روزي (نوانخانه) بود. سال 1923 در بخارا 40 مكتب محو بي‌سوادي داراي 2726 محصل و سال 1924 41 مكتب محو بي‌سوادي داراي 8200 محصل فعاليت مي‌نمود.

در عرفة تقسيمات ملي حدودي در ولايات اوراتپه 16، پنجكنت 5، حصار 4، بدخشان 3، كولاب 3، غرم 1 مكتب شوروي فعال بود[80]. مكاتب اوراتپه داراي 573 دانش‌آموز و 29 معلم، پنجكنت داراي 704 دانش‌آموز و 6 معلم و بدخشان داراي 75 دانش‌آموز و 4 معلم بودند.[81]

 

كتاب‌هاي درسي

همزمان با تأسيس مكاتب اصول جديد، يكي از مشكلات عمده عدم وجود كتاب‌هاي درسي به زبان فارسي تاجيكي بود. در ميان روشنفكران تاجيك سيداحمد وصلي يكي از نخستين‌هايي بود كه به تأليف  چنين كتاب درسي با نام «بيان‌الحروف» اقدام كرد كه اين كتاب در سال 1903 در دسترس معلمان و شاگردان قرار گرفت.

استاد صدرالدين عيني در خصوص تأليفات سيداحمد وصلي چنين نوشته است: «مُومي‌عليه را دائر به صرف و نحو عربي تأليفاتي هست. صرف و نحو زبان فارسي را نيز به اصول زبان عرب ترتيب داده. در اوايل جاري شدن اصول جديده در سمرقند بعضي رساله‌هاي فارسي براي مكتب‌هاي نو ترتيب داده و بعضي تأليفات علمي و تاريخي ديگر نيز دارد»[82].

يكي از نخستين مؤسسان مكتب اصول جديد به زبان فارسي تاجيكي در شهر باستاني سمرقند و عموماً آسياي ميانه عبدالقادر شكوري چند كتاب درسي از قبيل «جامع‌الحكايات»، «زبدة‌الاشعار»، الفباي «رهبر سواد» را تهيه نمود.

«جامع‌الحكايات» ع. شكوري كتاب قرائت است براي دانش‌آموزان سال دوم مكاتب ابتدايي. اين كتاب سال 1907 تهيه و در سالهاي 1909 و 1911 به نشر رسيده است.

نشر سال 1911 اين كتاب كه به عنوان نشر اول در شهر سمرقند صورت گرفته بود، از 72 صفحه عبارت بوده، با حروف بزرگ و زيبا در كاغذ نفيس چاپ شده است. ع. شكوري در ابتداي كتاب در خصوص اصول آموزش و پرورش در مكاتب اصول جديد مصلحت‌هايي آموزشي داده است. در اين كتاب 49 حكايت و 14 پارة منظوم جاي دارد. از 49 حكايت اين كتاب 10 حكايت آن از روسي ترجمه شده است.

عبدالقادر شكوري خود راجع به كتاب گفته است: «اين رساله براي اخلاق شاگردان كلاس دوم مكتب ابتدايي از كتاب‌هاي فارسي و تركي ترجمه و تأليف  شد»[83].

«جامع‌الحكايات» از نظر زبان و اسلوب بيان يكي از بهترين نمونه‌هاي زبان ادبي فارسي تاجيكي آن دوره محسوب مي‌شود كه با اسلوبي روان و مناسب با فهم كودكان تنظيم شده است.

در سال 1908 ميراز عبدالواحد منظم براي دانش‌آموزان مكتب جديدي كه در شهر بخارا با همدستي صدرالدين عيني، احمدجان حمدي و حامدخواجة مهري تأسيس نموده بود، شيوه‌نامة نگارش الفباي فارسي را با  با نام «رهبر خط» تأليف و تنظيم نمود كه شامل  42 صفحه بود و در پيشگفتارش تأكيد شده كه: «براي آساني خط نويسي طفلان نوآموز اين دفتر «رهبر خط» را به نظر قبول معلمين كرام منظور كنانيده»[84].

در اين دوره صدرالدين عيني نيز چند كتاب درسي براي مكاتب اصول جديد از قبيل «تهذيب‌الصبيان»، «ترتيل‌القرآن»، «ضروريات دينيه»، «بهار دانش» و «خالده يا قِزباله» را تهيه نموده است.

قسمت اول كتاب «تهذيب‌الصبيان» در خصوص مكتب و معارف، علم و دانش، حرمت استاد و والدين. اهميت دانش‌آموزي، دوستي و رفاقت، نكوكاري و عالي‌همتي، همچنين فصل‌هاي سال و عالم نباتات و حيوانات و قسمت دومِ آن كه «خاندان خوشبخت» ناميده شده، پيرامون زندگي خانواده‌اي كشاورز با زباني سَليس و روان است.

از ديگر كتاب‌هاي درسي كه صدرالدين عيني براي دانش‌آموزان مكاتب ابتدايي دخترانه تهيه نموده بود «خالده يا قِزباله» مي‌باشد. اين كتاب درسي ماه فورية سال 1922 نوشته شده، پس از دو سال يعني 2 ژانوية سال 1924 با مساعدت ميرزا عبدالواحد منظم در شهر برلين آلمان به چاپ رسيد كه شامل20 صفحه،30 حكايت كوچك پند و اخلاقي از قهرمان داستان دختربچه‌اي به نام  خالده است.

«الفباي مكتب اسلاميه»، «كتاب‌الاطفال»، «تاريخ مختصر اسلام»، «عمليات اسلام»، «مدخل جغرافياي عمراني»، «مختصر جغرافياي روسيه»، «منتخب جغرافياي عمومي»، «اسباب سواد» و خريطه‌ها تركستان، بخارا، خيوه و از جمله كتابهاي درسي ديگر به قلم محمد خواجة بهبودي بودند كه از طريق انتشارات «بهبودي» در دسترس خوانندگان قرار گرفت. او اين كتب درسي را بر اساس كتاب‌هاي درسي مكاتب روسيه و به تقليد از كتاب‌هاي درسي مكاتب اصول جديد كشورهاي شرق همسايه تأليف نمود.

عصمت‌الله رحمت‌الله‌زاده بر اساس تجارب بيش از ده سالة معلمي‌ خود، در سال 1913 كتابي با نام «رهبر مكتب» تهيه نمود كه سال 1915 در شهر تاشكند چاپ شد. «رهبر مكتب» با اصول آوازي- هجايي در 46 صفحه و براي 90 درس ترتيب يافته است.

طي همين سالها تعدادي كتب درسي ديگر براي مكاتب ابتدايي اصول جديد تاجيكي نيز تأليف گرديد كه «استاد اول» سعيدرسول سعيدعزيزاف، «رهبر فارسي» و «منتخب‌ گلستان يا قرائت فارسي» ملا محمد رسولي، «راهنماي سواد»، «خوانش» و «رهبر سواد» حاجي معين، «معيار الاخلاق» و «تاريخ عام» سياح، «ترتيل‌القرآن» و «گنجينة حكمت» صديقي عجزي، «سال نخستين» و «دبستان تاجيك» سعيدرضا علي‌زاده، «راهنماي حساب» و «الفباي تاجيك» نصارمحمد افغان و باز چندي ديگر از همين قبيل‌اند.

به طور عموم وضع آموزش و پرورش در مجموع و تعداد مكاتب و مدارس و سطوح مختلف آن پاسخگوي زمانه نبود.

تقريباً در تمام مكاتب و مدارس سنتي، تعليم و تربيت با اصول قديم صورت مي‌گرفت و علوم جديد تدريس نمي‌شد.

مكاتب روسي محلي نيز به دانش‌آموزان دانش كافي نمي‌دادند. از جهت آنكه براي حكومتداران روس از حساب جوانان محلي، از جمله تاجيكان، دستيار خدمتگار لازم بود، نه دانشمند!

برخي از مكاتب جديد تحت تأثير ايدئولوژي پان‌تركيسم مانده بود. اين از آن جهت بود كه اين مكاتب تحت تأثير مكاتب جديد تركي تشكيل يافته بودند و به دليل عدم وجود كتب درسي به زبان فارسي تاجيكي طي چند سال اول، از كتب تركي استفاده مي‌كردند.

در دورة پان‌تركيستها كه پس از انقلاب‌هاي روسيه و بخارا به قدرت رسيده بودند، فرزندان تاجيك در مكاتب تازه‌ايجاد شوروي، ابتدا به زبان تركي عثماني و از سال 1922 به زبان ازبكي تحصيل مي نمودند كه اين وضعيت غير قابل تحمل بود.

شمار دانش‌آموزان در اين مكاتب بسيار ناچيز بود و اكثر كودكان از آموزش و پرورش بي‌نصيب بودند. چنانكه سال 1907 در شهر خجند كه داراي 36283 نفر اهالي بود، همگي 1 آموزشگاه روسي محلي با 57 خواننده، 1 دورة شبانه با 60 دانش‌آموز، 39 مدرسه با 668 خواننده و 43 مكتب با 415 دانش‌آموز كه همگي 110 نفر را تشكيل مي‌داد فعاليت مي‌نمود[85].

در آن قسمت آسياي ميانه كه در هيئت روسيه بود، در رديف ديگر جنبه‌هاي حيات جامعه، در بخش آموزش و پرورش نيز بي عدالتي و نابرابري به چشم مي‌خورد. چنانچه سال 1911 در سراسر ولايات سمرقند، فرغانه و سيردريا همگي 143 مكتب روسي- محلي فعال بوده، در آنها 8961 نفر تحصيل مي‌نمود كه از تعداد عمومي اهالي اين ولايات 77/ درصد را تشكيل مي‌داد. حال آنكه سال 1909 در ولايت فرغانه كه همگي 14722 نفر اهالي روس‌زبان زندگي مي‌كرد، 26 مكتب فعاليت مي‌كرد و داراي 2625 دانش‌آموز بود.[86]

نه تنها امارت بخارا، بلكه روسية پادشاهي نيز به آموزش و پرورش توجهي نمي‌كرد و نسبت به ديگر مراكز ديگر، بودجة بسيار ناچيزي براي آموزش و پروش اختصاص مي‌داد. چنانكه سال 1905 در شهر خجند براي ادارة پليس شهري مبلغ 7927 روبل، سال 1910 ميلادي 9952 روبل، سال 1916 ميلادي 16075 روبل و براي مكاتب در سال 1905 همگي 571 روبل، سال 1910 ميلادي 1210 روبل و سال 1916 ميلادي 2635 روبل اختصاص داده شده بود.[87]

از همين رو آموزش و پرورش در تمام سطوح نياز به اصلاحات و تغييرات جدي داشت.

 



[1] آكادمي دولتي ملي جمهوري شوروي سوسيالستي تاجيكستان، فصل 1، 756، و 6.8.

[2] از تاريخ ساختمان فرهنگ در تاجيكستان. دوشنبه 1973، ص 72-87.

[3] همان مأخذ.

[4] قوشمت‌‌اف ا. وقف. دوشنبه 1990، ص 158.

[5] مختاراف ا. شاهد انقلاب بخارا، صداي شرق 1989، شمارة 2، ص 105.

[6] سخريوا آ. تاريخ شهرهاي خاني‌گري بخارا. تاشكند 1958، ص 68.

[7] كولاب صد سال قبل از اين. سامان 1991، 18 اكتبر.

[8] يوسف‌اف ش. به تاريخ تا انقلابي دوشنبه. دوشنبه 1988، ص 79.

[9] صدرالدين عيني. اكنون نوبت قلم است، جلد 2، دوشنبه 1978، ص 109-110.

[10] چهاركتاب، دوشنبه 1990، ص 5.

[11] محمودي و. عبدالقادر شكوري. صداي شرق 1990، شمارة 8، ص 6.

[12] قوشمت‌اف ا. وقف، دوشنبه 1990، ص80.

[13] علم در تاجيكستان، استالين‌آباد 1945، ص 97.

[14] ايركه‌اف م. در سرگه معارف، دوشنبه 1979، ص؟؟

[15] آرشيو دولتي ملي جمهوري شوروي سوسياليستي تاجيكستان، بنياد 6، نوشتة 1، پروندة 90، ورقة 87.

[16] آرشيو دولتي ملي جمهوري شوروي سوسياليستي تاجيكستان، بنياد 1، نوشتة 1، پروندة 1966، ورقة 96.

[17] از تاريخ ساختمان مدني در تاجيكستان. دوشنبه 1973، ص 72-87.

[18] شكوراف م. رسالة تاريخ تشكل مدنيت شوروي تاجيك. دوشنبه 1969، ص 54.

[19] كاچراف و.ت. از تاريخ معارف مردمي در مناطق تركستان. تاشكند 1959، ص 78.

[20] بندريكف ك. ي. رساله در بارة تاريخ معارف مردمي در تركستان (1865-1924)، مسكو 1960، ص 307.

[21] ايركه‌اف م. در سرگه معارف، دوشنبه، 1979، ص 12.

[22] حقيقت انقلاب‌هاي بزرگ. دوشنبه 1940، ص 58.

[23]اتحاد شوروي سوسياليستي تاجيكستان. بنياد تاريخ 1، نوشتة 4، حفظ يگانة 1966، ورقة 68.

[24] رجب‌اف ظ. يك چند صفحة حيات فرهنگي تاجيكستان شوروي. دوشنبه 1964، ص 10.

[25] عابداف ا. تاريخ تشكل معارف مردمي در اتحاد شوروي سوسياليستي تاجيكستان (1917-1967). دوشنبه 1968، ص 26.

[26] بندريكف ك. ي. رساله در بارة تاريخ معارف مردمي در تركستان، مسكو 1960، ص 300.

[27] نامه‌رسان تركستان. 1913، 20 اوت.

[28] رجب‌اف ظ. از تاريخ افكار جمعيتي و سياسي مردم تاجيك. استالين‌آباد 1959، ص 386.

[29] هاشم ر. سال‌ها در صحيفه‌ها. دوشنبه 1988، ص 287-288.

[30] محمودي و. معلم عبدالقادر شكوري.// صداي شرق، 1990، شمارة 8، ص9.

[31] محمودي و. معلم عبدالقادر شكوري.// صداي شرق، 1990، شمارة 8، ص10-9.

[32] هاشم ر. سالها در صحيفه‌ها، دوشنبه 1988، ص 206-207.

[33] محمودي ر. معلم عبدالقادر شكوري//صداي شرق 1990، ش 8، ص 20.

[34] عيني ص. تاريخ انقلاب بخارا، دوشنبه 1987، ص 30-31.

[35] ادبيات و صنعت، 6 اكتبر 1988.

[36] عيني ص. تاريخ انقلاب بخارا، دوشنبه 1987، ص 33.

[37] تبراف س. منظم، دوشنبه 1991، ص. 31.

[38] عيني ص. تاريخ انقلاب بخارا. دوشنبه 1987، ص 51.

[39] همان مأخذ.

[40] تبراف س. منظم، دوشنبه 1991، ص 34-35.

[41] عيني ص. تاريخ انقلاب بخارا. دوشنبه 1987، ص 132.

[42] عيني ص. تاريخي انقلاب بخارا، دوشنبه 1987، ص 117.

[43] هماه مأخذ، ص 119.

[44] [44] عيني ص. تاريخي انقلاب بخارا، دوشنبه 1987، ص 120-121.

[45] ميربابايف ا. «مدرسه»،// دايرةالمعارف شوروي تاجيك، جلد 4، دوشنبه، ص، 127

[46] قوشمت‌اف ا. وقف، دوشنبه 1990، ص 82.

[47] عيني ص. يادداشت‌ها، جلد 1، دوشنبه 1990، ص 179؛ كچارف و.ت. از تاريخ معارف مردم در ولايت تركستان. تاشكند 1959، ص 78؛ جوانان تاجيكستان، 1991، 20 ژوئن؛ صداي شرق 1989، ش 2، ص 114.

[48] عيني ص. يادداشت عبدالله‌خانها. جلد 1، دوشنبه 1990، ص 181-82.

[49] عبدالرئوف فطرت بخارايي. بيانات سياح هندي.// صداي شرق 1989، ش 6، ص 23.

[50] محمدعلي ابن محمدحسين بلجواني. تاريخ نافع، دوشنبه 1994، ص 13.

[51]عبدالرئوف فطرت بخارايي. بيانات سياح هندي.// صداي شرق 1989، ش 6، ص 105.

[52] شكوري م. نوشته‌هاي صدر ضياء و اهميت تاريخي آنها.//گُل مراد 1997، ش 4 و6، ص 29 تا 31.

[53] قوشمت‌اف ا. وقف. دوشنبه 1990، ص 84.

[54] تورسون‌اف ن. ساخت و راه رشد مردم شهر و روستاي تاجيكستان شمالي در قرن 19 و اول قرن 21. دوشنبه 1976، ص 136.

[55] آرشيو جمهوري شوروي سوسياليستي تاجيكستان. بنياد تاريخ 1، دستنويس 1، حماية يگانه 1966.

[56] تورسون‌اف ن. ساخت و راه رشد مردم شهر و روستاي تاجيكستان شمالي در قرن 19 و اول قرن 21. دوشنبه 1976، ص 137.

[57] قوشمت‌اف ا. وقف، دوشنبه 1990، ص 161.

[58] ايركه‌يف م. سر سرگه معارف. دوشنبه 1979. ص ؟؟

[59] از تاريخ ساختمان مدني در تاجيكستان، دوشنبه 1973، ص 72-87.

[60] صداي شرق، 1989، ش 6، ص 105 (ع. فطرت، دو مقاله)

[61] جوانان تاجيكستان 1991، 20 ژودين.

[62]  جوانان تاجيكستان 1991، 15 مارس.

[63] يوسف‌اف ش. به تاريخ تاانقلابي دوشنبه، دوشنبه 1988، ص 79.

[64] شاهاني س. بازگشت بلبل. دوشنبه 1997، ص 22.

[65] كارهاي علمي آسپيرانت‌هاي دانشكدة دولتي آموزگاري دوشنبه، دوشنبه 1967، ص 151-152.

[66] شكوراف م. رسالة تاريخ تشكل مدنيت سوسياليستي تاجيكستان، دوشنبه 1969، ص 32.

[67] مكتب شوروي 1964، ش 5، ص 12.

[68] عابداف م. رسالة مختصر تاريخ معارف خلق تاجيكستان، دوشنبه 1965، ص 17.

[69] آرشيو دولتي لنين‌آباد، ؟4، دستنويس 2، ؟؟ ورقة 104.

[70] كمونيست تاجيكستان، 1957، 15 اكتبر

[71] ارشيو جمهوري شوروي سوسياليستي تاجيكستان، بنياد 84، دستنويس 1، پروندة 64، ورقة 57.

[72] رجب‌اف ظ. چند صفحة حيات مدني تاجيكستان شوروي، دوشنبه 1964، ص 15.

[73] از تاريخ ساختار فرهنگي در تاجيكستان، دوشنبه 1970، ص 37.

[74] ازبكستان طول 15 سال. مجموعة آماري، تاشكند 1939، ص 79.

[75] مجموعة كارهاي آسپيرانت‌هاي دانشگاه دولتي تاجيكستان، دوشنبه 1971، ص 62.

[76] شش سال سياست ملي حكومت شوروي و كميتة ملي مردمي سالهاي 1917-1923، مسكو 1925، ص 56.

[77] شكوراف م. رسالة تاريخي تشكل مدنيت سوسياليستي تاجيك، دوشنبه 1969، ص 39.

[78] مختاراف ا. شاهد انقلاب بخارا.// صداي شرق 1989، ش 2، ص 113.

[79] تبراف ص. منظم، بخارا 1991، ص 67.

[80] شكوراف م. رسالة تاريخ تشكل مدنيت شوروي تاجيك، دوشنبه 1969، ص 54.

[81] از تاريخ ساختار فرهنگي در تاجيكستان، دوشنبه 1966، ص 81.

[82] وصلي سمرقندي. «شعر شيرين با من است».//صداي شرق 1989، ش 10، ص 118.

[83] همان مأخذ.

[84] تبراف ص. منظم، دوشنبه 1991، ص 29.

[85]  جمهوري شوروي سوسيالستي تاجيكستان، بنياد 1، دستنويس 1، پروندة 1934، ورقة 298.

[86] باباخان‌اف م.، دوشنبه 1975، ص187.

[87] همان مأخذ، ص 186.

جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
تازه ها
تعیین جهت قبله- قبله نما

پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری

كتابخانه ديجيتال سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي

حرم مطهر

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي

مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي

پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي

فرهنگستان زبان و ادب فارسي

پژوهشگاه

بنیاد سعدی

انجمن

رودکی

سفارت

مرکز منطقه ایی اطلاع رسانی علوم وفناوری

پایگاه استنادی علوم جهان اسلام
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
آمار بازدیدکنندگان
بازدید این صفحه: 3781
بازدید امروز : 67
بازدید این صفحه : 945947
بازدیدکنندگان آنلاين : 1
زمان بازدید : 3.1250

صفحه اصلی|ایران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت